حديث بيداری (1)                 


 

حديث بيداری (1)

پيشگفتار

حديث بيدارى نگاهى به زندگينامه آرمانى- علمى و سياسى امام خمينى‏

در اين اثر، سرفصلها و مهمترين وقايع دوران زندگى امام خمينى از تولد تا رحلت با نگاهى تحليلى و در عين حال اجمالى و اشاره‏اى، مرور شده‏اند. هر چند كه ترسيم ابعاد شخصيت امام خمينى و توضيح ادوار زندگانى بزرگى چون او در يك مقاله و يك كتاب، درياى بى‏انتها در كوزه ريختن است، اما به قدر توان بايد تلاش كرد؛ بويژه آنكه علاقه‏مندان امام در خارج كشور بارها ارائه خلاصه‏اى از وقايع زندگى و آثار و آرمانهاى آن حضرت را خواستار شده‏اند. بر همين مبنا در نوشته حاضر از بيان جزئيات حادثه‏ها و درج سندها و نقل گفته‏ها- مگر در موارد ضرورى- پرهيز شده و در همين حال كوشش گرديده تا مطلبى از رخدادهاى مهم دوران زندگى امام كه به نحوى مرتبط با او و يا زمينه‏ساز حركت و موضع آن حضرت در مسائل مهم بوده است- هر چند به اشاره- از قلم نيفتد.

در بيان روند حوادث زندگى امام در اين مقاله بر اصالت انديشه، و تقدم تربيت و تهذيب، و تأثير بعد معنوى و علمى امام خمينى در مسير زندگى و مبارزات او تأكيد شده است.

جامعيت، وحدت شخصيت و انسجام مكتب فكرى امام خمينى است كه قيام او و انقلاب اسلامى را فراتر از مسائل و تحولات يك كشور و يك جامعه تفسير مى‏كند؛ پس بررسى مقطعى خاص و يا بعدى از شخصيت او كافى براى شناخت انديشه و راه و رسمش نيست و آن بزرگ را بايد در تماميت عقيده و ايمان و عملش، و در همه ادوار زندگى‏اش شناخت؛ و اين مقاله را نگاهى است گذرا بر آن عرصه وسيع و رفيع.

سعى ما بر آن است تا هر گونه جمع‏بندى از وقايع اتفاقيه و تحليل مواضع افراد و جريانات سياسى و فكرى را منطبق و برگرفته از مواضع و رهنمودهاى حضرت امام ارائه نماييم؛ در عين حال طبعاً اين نوشتار مصون از خطا و اشتباه نيست و از مورخين متعهد و آشنايان با مبانى فكرى و زندگى امام خمينى انتظار مى‏رود كاستيها و احياناً خطاهاى مقاله را يادآور شوند.

حميد انصارى آذر 1373

«روز كوثر» بود. در حالى كه سال 1320 هجرى قمرى از نيمه مى‏گذشت مولودى در ايران ديده به جهان گشود كه بعدها با قيام الهى خويش سرنوشت ايران و جهان اسلام را دگرگون ساخت و انقلابى را پديد آورد كه قدرتهاى مسلّط جهان و تمامى دشمنان آزادى و استقلالِ ملتها، از همان آغاز در برابرش صف كشيدند و براى سركوبى‏اش به ميدان آمدند. اما به فضل الهى تا كنون در مصاف با كار بزرگ او، و انديشه و مكتبى كه وى حامى و منادى آن بود ناتوان و درمانده ‏اند.

آن روز كسى نمى‏دانست اين همان است كه فرداها دنيا او را به نام «امام خمينى» خواهد شناخت. همان كه وقتى قيام خويش را آغاز كند، در برابر بزرگترين قدرتهاى جهان خواهد ايستاد و از استقلال كشور و مجد امت اسلام دفاع خواهد كرد و احياگر دين خدا در عصر مسخ ارزشها خواهد شد.

پيشينه تاريخى:

بيستم جمادى الثانى «روز كوثر» است، پيش از آن مشركين قريش زبان به طعنه گشودند كه نسل پيامبر ادامه نخواهد يافت! از خالق هستى ندا رسيد: إنّا اعطيناك الكوثر ... انَّ شانِئَكَ هُوَ الابْتَر (1). در آن روز بزرگ، كوثر ولايت و امامت در زمين جارى گشت و بانوى عفت و ايمان، صديقه طاهره (س) ديده به جهان گشود تا امامِ هميشه عدالت و انسانيت را مونس و همسر باشد و نسلى پديد آورند كه يازده ستاره امامت، ايستاده بر شاهراه هدايتِ انسانها از آن جمله‏اند. نسلى كه صلح و جنگش، مناجات و سكوتش، حلم و علمش و حياتِ سراسر مقاومت و رنج و شهادتش و سرانجامْ غيبتِ موعودِ به انتظار نشسته‏اش، حكمتهاى الهى را رقم مى‏زند و ثابت مى‏كند كه بندگان خدا در عصر هبوط و در حصار زمان و طبيعت به خود وانهاده نشده‏اند و حق‏پويان و رهروانِ طريق هدايت را هميشه هدايت‏كننده‏اى هست و زمين از حجت حق خالى نخواهد ماند. دوران غيبت آغاز شد و كشمكش هماره خوب و بد نيز ادامه يافت. نسل در نسل، گردنكشان و زرپرستان و اصحاب فساد در جبهه ظلمت خويش و در آن سو مؤمنان و صالحان و پاك‏سيرتان در وادى نور، روياروى ايستادند. انوار وحى بر جهان تابيده بود و اسلام با فتح قلوبِ بندگان خوب خدا قلمرو خويش را گسترش مى‏داد و تا دوردستهاى شرق و از آن سو تا قلب اروپا پيش مى‏رفت. تمدنى بزرگ و بى‏سابقه شكل مى‏گرفت و بشر شاهد جهش و تحولى شگرف در پهنه علم و ادب، فرهنگ و هنر و تمامى آثار تمدن واقعى با مبنايى استوار از ايمان و انگيزه بود.

رويكرد فطرتهاى بيدار شده به سمت پيام رهايى‏بخش رسول امين آن چنان گسترده و عميق بود كه ضعف و ستم حاكمان نالايق نيز نمى‏توانست پيشرفت دين خدا را متوقف سازد. اروپا در بربريت قرون وسطايى مى‏سوخت و ماده‏پرستانِ حاكم بر بندگان مظلوم خدا در اين خطه از جهان در پشت صليب مقدس جبهه گرفتند تا پيام آن كسى كه مسيح‏ بزرگ- عليه السلام- بشارت ظهورش را داده بود، بر دنياى تاريك آنها نتابد و دكان قرون وسطايى كليساىِ به دور از روحِ مكتب مسيح و حكومت تفتيش عقايد اروپايى- كه حقيقتاً لكه ننگى در تاريخ بشريت است- بى‏رونق نگردد. و شگفت و افسوس آنكه درست در زمانى كه آنها به خود آمده و عزم آن كرده بودند كه تكليف دين خاتم پيامبران را يكسره كنند، در اين سو آتش نفاق و قدرت‏طلبى و فرقه‏گراييهاى بنياد برافكن مشتعل مى ‏شد.

و در همين اوان بود كه مجموعه‏اى از علل و عوامل، زمينه تحولات علمى و صنعتى در اروپا را موجب گشت و تكنولوژى و ماشين به استخدام قدرتها و حكومتهاى دشمن درآمد. گسترش علوم و فنون جديد كه تمدن اسلامى سهمى بس عمده و تعيين‏كننده در آن داشت به جامعه ايستا و ابتدايى اروپا رونقى تازه بخشيده بود. رهبران و حاكمان بلاد اسلامى به جاى چاره‏انديشى، ننگ غفلت و عقب‏ماندگى را بر زحمت تلاش و جهاد رجحان دادند و نتيجه اين غفلتها و خيانتها آن شد كه دشمن روز به روز بر اقتدار خود افزود و متصرفات خويش را گسترش داد و عملًا بخشهايى از جهان اسلام دردناكانه رسماً در زمره مستعمرات دول استعمارى درآمد و داستان تلخ حاكميت زور و سرمايه و خداستيزى، و دخالتهاى پنهانى و آشكار استعمارگران در سرنوشت ملل اسلامى چندين قرن ادامه يافت.

در ايران سلسله‏هاى شاهان و سلاطين يكى پس از ديگرى روى كار مى‏آمدند و منقرض مى‏شدند. على رغم جور مداومى كه بر مردم اين مرز و بوم مى‏رفت، ملت سختكوش ايران كه نداى توحيد و پيام رسالتِ پيامبر اسلام را در همان آغاز راه داوطلبانه لبيك گفته بود، تا ديرزمانى طلايه‏دار فرهنگ و تمدن اسلامى بود. اما ستمهاى شاهان و تفرقه‏افكنى نو استعماريان رو به فزونى نهاد و بخصوص اينكه دشمن اينك با ابزارى جديد و در پوشش عمران و پيشرفت وارد صحنه شده بود. خيانت و سرسپردگى سلاطين قاجار و همزمانى آن با دخالتهاى آشكار دولتين انگليس و روسيه تزارى در ايران دردناكترين شرايط را پديد آورده بود. سفارتخانه‏هاى دولتهاى استعمارى نيز مستقيماً در تمام شئون كشور و حتى در عزل و نصب امراى دربار و وزرا و صاحب‏منصبان نظامى مداخله داشتند. در همين برهه آكنده از مرارتها بود كه بخشهايى وسيع از خاك ميهن اسلامى طى قراردادهايى ننگين به بيگانگان واگذار شد و در داخل كشور نيز ناامنى و بى‏عدالتى و فسادِ حكومت بيداد مى‏كرد. فتواى روحانى بزرگ و مجاهد آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى در نهضت تنباكو و فريادهاى اصلاح‏طلبانه سيد جمال الدين اسدآبادى و قيامهاى علما در ايران و نجف عليه استعمار انگليس، اقتدار روحانيت اسلام را آشكار ساخته بود. دولت بريتانيا كانون خطر را شناخته بود. از اين رو موجى از روحانيت‏ستيزى و سياست‏زدايى از دين با انواع شيوه‏ها و حيله‏ها به راه افتاد و در اين ميان فراماسونها و غربزدگانِ نوظهور تحت لواى روشنفكرى آتش بيارِ اين معركه در داخل كشور بودند. مظفر الدين شاه قاجار نيز كه پايگاهى براى خود در مردمش نمى‏ديد چشم اميد به دربار روس و انگليس دوخته بود. و البته ديگر بلاد اسلامى نيز وضعيتى مشابه و تأسف‏انگيز داشتند.

امام خمينى از ولادت تا هجرت به قم:

در چنين شرايطى در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با اول مهر 1281 هجرى شمسى (24 سپتامبر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده‏اى اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر- سلام اللَّه عليها- روح اللَّه الموسوي الخمينى پاى بر خاكدان طبيعت نهاد.

او وارث سجاياى آباء و اجدادى بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم و كسب معارف الهى كوشيده‏اند. پدر بزرگوار امام خمينى مرحوم آيت الله سيد مصطفى موسوى از معاصرين مرحوم آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى (رض) پس از آنكه ساليانى چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجأ مردم و هادى آنان در امور دينى بود. در حالى كه بيش از پنج ماه از ولادت «روح اللَّه» نمى‏گذشت، طاغوتيان و خوانينِ تحت حمايت عمّال حكومت وقت، نداى حق‏طلبى پدر را كه در برابر زورگوييهايشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسير خمين به اراك وى را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براى اجراى حكم الهىِ قصاص به تهران (دار الحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزيدند تا قاتلْ قصاص گرديد.

بدين ترتيب امام خمينى از اوان كودكى با رنج يتيمى آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كودكى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مؤمنه‏اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آيت الله خوانسارى (صاحب زبدة التصانيف) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه‏اش (صاحبه خانم) كه بانويى شجاع و حقجوبود، سپرى كرد امّا در سن پانزده سالگى از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد.

حضرت امام از سنين كودكى و نوجوانى با بهره‏گيرى از هوشى سرشار، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه‏هاى دينيه، از آن جمله ادبيات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمين و علماى منطقه (نظير آقا ميرزا محمود افتخار العلماء، مرحوم ميرزا رضا نجفى خمينى، مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى، مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى و مرحوم آقا عباس اراكى و بيش از همه نزد برادر بزرگش آيت الله سيد مرتضى پسنديده) فراگرفت و در سال 1298 ه. ش. عازم حوزه علميه اراك شد.

هجرت به قم، تحصيل دروس تكميلى و تدريس علوم اسلامى:

اندكى پس از هجرت آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى- رحمة اللَّه عليه- (نوروز 1301 هجرى شمسى، مطابق با رجب المرجب 1340 هجرى قمرى) امام خمينى نيز رهسپار حوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد اساتيد حوزه قم طى كرد، كه مى‏توان از فراگرفتن تتمّه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانى و بيان) نزد مرحوم آقا ميرزا محمد على اديب تهرانى و تكميل دروس سطح نزد مرحوم آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى، و بيشتر نزد مرحوم آيت الله سيد على يثربى كاشانى و دروس خارج فقه و اصول نزد زعيم حوزه قم آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى- رضوان اللَّه عليهم- نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خمينى باعث مى‏شد تا ايشان تنها به ادبيات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نكند و به ديگر رشته‏هاى علمى نيز علاقه‏مندانه روى آورد. از اين رو همزمان با فراگيرى فقه و اصول نزد فقها و مجتهدينِ وقت به فراگيرى رياضيات و هيئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سيد ابو الحسن رفيعى قزوينى و ادامه همين دروس به اضافه علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقا ميرزا على اكبر حكمى يزدى و عروض و قوافى و فلسفه اسلامى و فلسفه غرب نزد مرحوم آقا شيخ محمد رضا مسجدشاهى اصفهانى و عاليترين سطوح عرفان نظرى و عملى‏ را به مدت شش سال نزد مرحوم آيت الله آقا ميرزا محمد على شاه‏آبادى- اعلى اللَّه مقاماتهم- بپردازد. امام خمينى با آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى نيز مأنوس بود و از ايشان به نيكى ياد مى‏ كرد.

پس از رحلت آيت الله العظمى حائرى يزدى تلاش امام خمينى به همراه جمعى ديگر از مجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آيت الله العظمى بروجردى (رض) به عنوان زعيم حوزه علميه عازم قم گرديد. در اين زمان، امام خمينى به عنوان يكى از مدرسين و مجتهدين صاحب رأى در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مى‏شد و زهد و وارستگى، تعبّد و تقواى او زبانزد خاص و عام بود. همين خصلتهاى متعالى كه از طريق سالها مجاهده با نفس و رياضتهاى شرعى و تجربه مبانى و مفاهيم عرفانى در متن زندگى شخصى و اجتماعى به دست آمده بودند و همچنين مشى سياسى حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كيان حوزه‏ها و اقتدار روحانيت و زعامت دينى به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهاى خطير و پر آشوب بود، اين عوامل موجب مى‏شدند تا ايشان همواره علم و فضل و تلاش خويش را در خدمت به تحكيم حوزه تازه تأسيس علميه قم به كار گرفته و با وجود برخى اختلاف نظرها به عنوان مدافعى دلسوز در كنار آيات عظام حائرى و بروجردى- اعلى اللَّه مقاماتهما- باقى بماند. پس از رحلت آيت الله بروجردى نيز امام خمينى على رغم رويكرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامى به ايشان به عنوان يكى از مراجع تقليد، از هر گونه اقدامى كه شائبه موقعيت‏طلبى و مقام‏خواهى داشته باشد بشدت پرهيز داشت و دوستان خويش را همواره به بى‏اعتنايى به اين گونه مسائل فرا مى‏خواند. در زمانى كه آگاهانِ جامعه اسلامى گِرد وجود او را به عنوان منادى اسلام راستين گرفتند و آرزوهاى خويش را در تقوا و علم و آگاهيهاى وى يافتند، كمترين تغييرى در مشى و منش امام خمينى پديد نيامد و اين تكيه كلام هميشگى او بود كه مى‏فرمود: «من با مردم ايران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آنان مى‏دانم». (2) او همان بزرگى است كه وقتى دهها ميليون ايرانىِ چشم به راه در 12 بهمن 1357 گرد آمده بودند تا در يكى از بزرگترين مراسم استقبال تاريخ، مقدم رهبر خود را گرامى دارند، آن گاه كه خبرنگارى بى‏مقدمه چنين سؤال مى‏كند كه اكنون با اين همه شكوهى كه مى‏بينيد و پس از چهارده سال به كشور بازمى‏گرديد چه احساسى داريد؟ غير منتظره پاسخ شنيده بود: هيچ! خبرنگار گمان مى‏كرد كه او نيز همچون رهبران سياسى كه با انگيزه‏هاى قدرت‏طلبى در چنين صحنه‏هايى هيجان‏انگيز از خود بى‏خود مى‏شوند و به اصطلاح در پوست خود نمى‏گنجند، امام نيز چنين خواهد كرد؛ اما پاسخى كه داده شد حاكى از آن بود كه خمينى از تبارى ديگر است. او براستى همچنان كه بارها و بارها تأكيد مى‏كرد، ملاك تمامى رفتارها و حركتها را جلب رضاى خالق و عمل به تكليف و وظيفه مى‏دانست و در بينش او آن گاه كه كار و حركت براى خدا باشد چه در حبس و تبعيد باشد و چه در اوج قدرت و اقتدار، يكسان است. اساساً او چندين دهه پيش از اين، در مراحل عرفان عملى، دنيا و ما فيها را به خود وانهاده بود و در طريق وصل و فناى فى اللَّه قدم مى‏زد و شايد زيباترين تفسير آن پاسخ، مضمونِ اين سروده امام خمينى باشد كه گفته است:

         بگزيده خرابات و گسسته ز همه خلق             دل بسته به پيش آمدِ تقدير و دگر هيچ (3)

 حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامى در مدرسه فيضيه، مسجد اعظم، مسجد محمديه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حوزه علميه نجف نيز قريب سيزده سال در مسجد شيخ اعظم انصارى (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطوح تدريس نمود و در نجف بود كه براى نخستين بار مبانى نظرى‏ ولايت فقيه را در چندين جلسه تدريس نمود. به گفته شاگردان ايشان درس امام خمينى از معتبرترين كانونهاى درسى حوزه محسوب مى‏شد و در برخى از دوره‏ها- سالهاى تدريس در حوزه علميه قم- شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسيده بود كه در ميان آنان دهها تن از مجتهدين مسلّم و شناخته شده حاضر بودند و از مكتب فقه و اصول امام خمينى بهره مى‏بردند. از بركات سالها تدريس امام خمينى تربيت صدها و بلكه- به اعتبار مدت طولانى تدريس- هزاران عالم و فرزانه‏اى بوده است كه هر يك از آنها اينك روشنى‏بخش حوزه‏هاى دينيه‏اند و مجتهدان و فقيهان و عرفاى برجسته و مطرح امروز در حوزه علميه قم و ديگر مراكز دينى در زمره شاگردان مكتب آن حضرت مى‏باشند و متفكرانى همچون علامه شهيد استاد مطهرى و شهيد مظلوم دكتر بهشتى افتخارشان اين بود كه سالها از محضر آن عارف كامل فيض برده‏اند. و امروز چهره‏هاى درخشان روحانيتى كه انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى را در مصادر امور كشور راهبرى مى‏كنند، از تربيت‏يافتگان مكتب فقهى و سياسى امام خمينى به شمار مى‏ روند.

درباره ابعاد و ويژگيهاى مكتب علمى امام خمينى در رشته‏هاى مختلف، در ادامه اشاراتى خواهيم داشت و در پايان مقاله نيز اختصاراً به معرفى هر يك از آثار و تأليفات حضرت امام پرداخته خواهد شد.

امام خمينى در سنگر مبارزه و قيام:

روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينش اعتقادى و تربيت و محيط خانوادگى و شرايط سياسى و اجتماعى طول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از نوجوانى آغاز، و سير تكاملى آن به موازات تكامل ابعاد روحى و علمى ايشان از يك سو و اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى ايران و جوامع اسلامى از سوى ديگر در اشكال مختلف ادامه يافته است و در سالهاى 1340 و 41 ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتى پديد آورد تا ايشان در رهبريت قيام روحانيت ايفاى نقش كند و بدين ترتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران در 15 خرداد سال 1342 با دو ويژگى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامى بودن انگيزه‏ها، شعارها و هدفهاى قيام، سرآغازى شد بر فصل نوين مبارزات ملت ايران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامى» در جهان شناخته و معرفى شد.

امام خمينى در شرايطى ديده به جهان گشود كه ايران يكى از سخت‏ترين ادوار تاريخ خويش را تجربه مى‏كرد. نهضت مشروطيت با دسيسه‏ها و مخالفتهاى عمال انگليس در دربار قاجار و همچنين اختلافات داخلى و خيانت جمعى از روشنفكران غربزده به بيراهه رفته بود. روحانيت على رغم پيشتازى در آغاز اين نهضت با انواع حيله‏ها از صحنه كنار گذاشته شد. بار ديگر حكومت استبدادى برقرار گرديد. ماهيت عشيره‏اى پادشاهى قاجار و ضعف و بى‏كفايتى سران آن، موجبات نابسامانى شديد اقتصادى و اجتماعى ايران را فراهم ساخته و دست خوانين و اشرار را در سلب امنيت مردم باز گذارده بود. در چنين شرايطى روحانيت در شهرها و مناطق ايران تنها پناهگاه و ملجأ مردم بود و چنانكه پيش از اين گفتيم امام خمينى در اوان كودكى شهادت پدر بزرگوار خويش را در مسير دفاع از حقوق حقه خود و مردم ديارش در مواجهه با خوانين و عمال حكومت وقت شاهد بوده است. اساساً خاندان حضرت امام با هجرت و جهاد الفتى ديرينه داشته است.

امام خمينى خاطره خويش از جنگ بين الملل اوّل را در حالى كه نوجوانى دوازده ساله بوده چنين ياد مى‏كند:من هر دو جنگ بين المللى را يادم هست ... من كوچك بودم لكن مدرسه مى‏رفتم، و سربازهاى شوروى را در همان مركزى كه ما داشتيم؛ در خمين، من آنجا آنها را مى‏ديدم، و مورد تاخت و تاز ما واقع شديم در جنگ بين المللى اول. (4)

حضرت امام در جايى ديگر با يادآورى اسامى برخى از خوانين و اشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزى به غارت اموال و نواميس مردم مى‏پرداختند، مى‏ فرمايد:

من از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد هجوم «زَلَّقى‏» ها بوديم. مورد هجوم «رجبعلى» ها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم. و من در عين حالى كه تقريباً اوايل شايد بلوغم بود، بچه بودم، دور اين سنگرهايى كه بسته بودند در محل ما، و اينها مى‏خواستند هجوم كنند و غارت كنند، آنجا مى‏رفتيم سنگرها را سركشى مى ‏كرديم. (5)

و در جاى ديگر مى‏ فرمايد:

ما در همان محلى كه بوديم، يعنى خمين كه بوديم سنگربندى مى‏كرديم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگى‏ام. بچه شانزده، هفده ساله. ما تفنگ دستمان بود.

تعلم تفنگ هم مى‏كرديم ... ما سنگر مى‏رفتيم‏ و با اين اشرارى كه بودند و حمله مى‏كردند و مى‏خواستند بگيرند و چپاول بكنند. هرج و مرج بود. ديگر دولت مركزى قدرت نداشت. و هرج و مرج بود ... يك دفعه هم آمدند يك محله‏اى از خمين را گرفتند. و مردم با آنها معارضه كردند. و تفنگ دست گرفتند. و ما هم جزء آنها بوديم. (6)

كودتاى رضا خان در سوم اسفند 1299 شمسى كه بنا بر گواهى اسناد و مدارك تاريخى و غير قابل خدشه به وسيله انگليسها حمايت و سازماندهى شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكومت ملوك الطوايفى خوانين و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان ديكتاتورى پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنوشت ملت مظلوم ايران حاكم شدند و دودمان پهلوى عهده‏دار نقش سابق خوانين و اشرار گرديد.

رضا خان در طول دوران بيست ساله سلطنت خويش بر نيمى از اراضى حاصلخيز ايران چنگ انداخت و اسناد مالكيت را رسماً به نام خويش صادر كرد و تشكيلاتى به مراتب گسترده‏تر از وزارتخانه‏هاى بزرگ براى حفظ و نگهدارى املاك اختصاصى سلطنتى داير نمود و در اين راه تا بدانجا پيش رفت كه براى حلّ مشكل قانونى انتقال اسناد اراضى، حتى اراضى موقوفه، دهها لايحه و مصوبه قانونى از مجالس فرمايشى زمان خود گرفت. ماجراى املاك و جواهرات سلطنتى و تملك شركتها و مراكز تجارى و صنعتى رضا خان بخش عمده‏اى از زندگينامه‏هاى وى كه توسط موافقين و منتقدينش نوشته شده است را به خود اختصاص داده است. اصول سياست داخلى رضا خان بر سه اصل «حكومت خشن نظامى و پليسى»، «مبارزه همه‏جانبه با مذهب و روحانيت» و «غربزدگى» پايه‏ريزى شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت.

در چنين شرايطى روحانيت ايران كه پس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناى هجوم بى‏وقفه دولتهاى وقت و عمّال انگليسى از يك سو و دشمنيهاى غرب‏زدگانِ روشنفكر مآب از سوى ديگر قرار داشت، براى دفاع از اسلام و حفظ موجوديت خويش به تكاپو افتاد.

آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى به دعوت علماى وقت قم از اراك به اين شهر هجرت كرد و اندكى پس از آن امام خمينى كه با بهره‏گيرى از استعداد فوق العاده خويش دروس مقدماتى و سطوح حوزه علميه را در خمين و اراك با سرعت طى كرده بود، به قم هجرت كرد و عملًا در تحكيم موقعيت حوزه نو تأسيس قم مشاركتى فعال داشت. زمان چندانى نگذشت كه آن حضرت در عداد فضلاى برجسته اين حوزه در عرفان و فلسفه و فقه و اصول شناخته شد.

چنانكه اشاره كرديم در اين ايام حفظ كيان روحانيت و مرجعيت مبرم‏ترين نيازى بود كه مى‏بايست اهداف و سياستهاى روحانيت‏ستيز رضا خان و سپس پسرش را ناكام سازد. از اين رو حضرت امام على رغم اختلاف نظرى كه در پاره‏اى موارد با آيت الله العظمى حائرى و در مراحل بعدى آيت الله العظمى بروجردى در زمينه چگونگى رويارويى حوزه‏هاى علميه و مراجع تقليد با شرايط پيش آمده و نقش روحانيت در اين رابطه داشت، همواره به عنوان يكى از مدافعان سرسخت اقتدار مرجعيت در طول دوران زعامت هر دو بزرگوار در خدمت آنان بود.

امام خمينى علاقه خاصى به پيگيرى مسائل سياسى و اجتماعى داشت. رضا خان پس از محكم كردن پايه‏هاى سلطنت خويش در همان سالهاى نخست برنامه‏هاى وسيعى را در جهت زدودن آثار فرهنگ اسلامى در جامعه ايران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع فشارها بر روحانيون، طى دستور العملهاى رسمى، مجالس روضه و خطابه‏هاى مذهبى را تعطيل كرد، تدريس امور دينى و قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه‏هاى كشف حجاب بانوان مسلمان ايرانى را آغاز كرد. قبل از آنكه رضا خان عملًا و در سطحى گسترده هدفهاى خود را علنى سازد، روحانيت متعهد ايران نخستين قشرى بود كه با آگاهى از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علماى متعهد اصفهان به رهبرى آيت الله حاج آقا نور اللَّه اصفهانى در سال 1306 هجرى شمسى دست به هجرت اعتراض‏آميز به قم و تحصّن در اين شهر زدند. اين حركت از سوى علماى ديگر شهرها نيز همراهى شد. هجرت و تحصّن 105 روزه علما در قم (21 شهريور تا 4 دى ماه 1306 ه. ش) به عقب‏نشينى ظاهرى رضا خان انجاميد و نخست‏وزير وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجراى شرايط متحصنين گرديد. با شهادت رهبر قيام در دى ماه 1306 به دست عمّال رضا خان، تحصّن عملًا پايان يافت.

اين ماجرا فرصتى بود براى طلبه‏اى جوان، با استعداد و داراى روحى سلحشور به نام روح اللَّه خمينى تا با حضور در متن جريان از نزديك با مسائل مبارزه و چگونگى ستيز روحانيت و رضا خان آشنا شود. از سوى ديگر چند ماه پيش از اين، در نوروز سال 1306 هجرى شمسى ماجراى درگيرى روياروى آيت الله بافقى با رضا خان در قم و محاصره اين شهر به وسيله نيروهاى نظامى و مضروب شدن اين عالم مجاهد به وسيله شاه و تبعيد او به شهر رى به وقوع پيوست. اين حادثه و ماجراهاى مشابه و جرياناتى كه در مجالس قانونگذارى اين ايام مى‏گذشت بويژه مبارزات روحانى نامدار و مجاهد آيت الله سيد حسن مدرس تأثير خود را بر روح حساس و پر شور امام بر جاى مى‏ نهاد.

هنگامى كه رضا خان براى از هم پاشيدن حوزه علميه قم فرمان‏ برگزارى امتحانات دولتى براى روحانيون را صادر كرد، امام خمينى با افشاى اهداف پشت پرده به مخالفت با آن برخاست و به برخى از علماى صاحب‏نام قم كه ساده‏انديشانه اين اقدام را گامى اصلاحى ارزيابى مى‏كردند هشدار داد. متأسفانه در اين ايام روحانيت ايران در پى تبليغات وسيع رسانه‏هاى دولتى و شرايط پيش آمده و اختلافات و سرخوردگيهاىِ بعد از نهضت مشروطيت دچار انزواگرايى شده بود به گونه‏اى كه حتى تدريس و تدرّس رشته‏هايى همچون عرفان و فلسفه كه در نهايت به روشنگرى ضميرها و بحث از مسائل و مصايب روز منتهى مى‏شد، نيز از سوى كج‏انديشان و راحت‏طلبان مقدس‏مآب، مهجور و مطرود معرفى شد. شرايط به گونه‏اى شد كه امام خمينى براى تعطيل كردن درس فلسفه و عرفان و اخلاق خويش تحت فشار قرار گرفت و ناگزير از تغيير مكان درس و تدريس در خفا گرديد. محصول اين تلاشها پرورش شخصيتهايى همچون علامه شهيد آيت الله مطهرى بود.

بر اثر مقاومت علما و مردم ايران، رضا خان با همه توانى كه به كار گرفت در هدم كامل اسلام و كشف حجاب و ممنوعيت مراسم دينى تا حدود زيادى با شكست مواجه شد و در بسيارى از اين موارد ناگزير از عقب‏نشينى گرديد.

پس از رحلت آيت الله العظمى حائرى (10 بهمن 1315 ه. ش) حوزه علميه قم را خطر انحلال تهديد مى‏كرد. علماى متعهد به چاره‏جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حوزه علميه قم را آيات عظام: سيد محمد حجت، سيد صدر الدين صدر و سيد محمد تقى خوانسارى بر عهده گرفتند. در اين فاصله و بخصوص پس از سقوط رضا خان، شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهم گرديد. آيت الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته‏اى بود كه مى‏توانست جانشين مناسبى براى مرحوم حائرى و حفظ كيان حوزه باشد. اين پيشنهاد از سوى شاگردان آيت الله حائرى و از جمله امام خمينى به سرعت تعقيب شد. شخص امام در دعوت از آيت الله بروجردى براى هجرت به قم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حوزه مجدانه‏ تلاش كرد. امام خمينى كه با دقت شرايط سياسى جامعه و وضعيت حوزه‏ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصر و مجلات و روزنامه‏هاى وقت و رفت و آمد به تهران (7) و درك محضر بزرگانى همچون آيت الله مدرس تكميل مى‏كرد دريافته بود كه تنها نقطه اميد به رهايى و نجات از شرايط ذلت‏بارى كه پس از شكست مشروطيت و بخصوص پس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است، بيدارى حوزه‏هاى علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه‏ها و ارتباط معنوى مردم با روحانيت مى‏باشد. در زمان هجرت آيت الله بروجردى به قم، امام خمينى كه خود از مجتهدين و مدرسين بنام حوزه قم بود براى تحكيم موقعيت زعامت و مرجعيت آيت الله بروجردى كوشش فراوان كرد و به گفته شاگردان امام براى همين منظور نيز در جلسات درس اصول مرحوم آيت الله بروجردى شركت مى ‏كرد.

امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساسى ساختار حوزه علميه را با همكارى آيت الله مرتضى حائرى تهيه و به آيت الله بروجردى (ره) پيشنهاد داد. اين طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشن ضمير حوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت.

در شرايطى كه مى‏رفت اين پيشنهاد جامه عمل بپوشد و حوزه علميه به عنوان تشكيلاتى علمى و فراگير ايفاى نقش كند، خنّاسان و مقدس‏مآبهايى كه اجراى اين طرح را بر هم زننده زندگى آرام و منزوى روزمره خود مى‏ديدند به تكاپو افتادند. مخالفت و كارشكنى بدان پايه رسيد كه آيت الله بروجردى بر خلاف نظر اوّليه و تمايل قلبى از انجام آن منصرف شد. آيت الله زاده حائرى در پى اين واقعه متأثر شده و براى مدتى به مشهد هجرت كرد. ولى امام خمينى على رغم دشوارى شرايط و دلتنگى شديد از اين واقعه و حوادث مشابه ديگر همچنان چشم اميد به بيدارى و حركتهاى آتى حوزه علميه داشت.

هشت سال پيش از اين (در شهريور 1320) كشور ايران در جريان جنگ جهانى دوم به اشغال قواى متجاوز متفقين درآمد. ديكتاتورى كه‏ بيست سال با صرف هزينه‏هاى هنگفت ارتش را تجهيز كرده بود تا به كمك آن نفس را در سينه‏هاى مردم حبس كند، در مقابل تاخت و تاز اشغالگران، دست تسليم را بالا برد و بنا به اعتراف پسرش محمد رضا سربازانش پس از شليك گلوله‏هاى مشقى و پيش از آنكه با متجاوزين روبرو شوند از مناطق مختلف درگيرى فرار كردند. (8) رضا شاه با همه ادعاهايش ذليلانه از تخت سلطنت به زير كشيده شد و از كشور اخراج گرديد. داستان به ظاهر متناقض اندوه عميق ملى از اشغال كشور و خرسندى وصف‏ناپذير عمومى مردم از سقوط ديكتاتورى كه وقتى عزل شد، دارايى منقول او كه به بهاى فقر مردم و سالها چپاول منابع ملى به دست آمده بود، بيش از 680 ميليون ريال (در آن زمان!) مى‏رسيد (9)، عبرتهاى زيادى در خود نهفته دارد.

فرمان سلطنت از سفارت انگليس و با چراغ سبز يكى ديگر از دول عضو جبهه متفقين يعنى روسها به نام محمد رضا پهلوى صادر گرديد. فصلى مشحون از رنج و گرفتارى به درازاى 37 سال فروش استقلال و عزت كشور آغاز شد. دو سال اوّل سلطنت متزلزل شاه فرصتى براى نفس كشيدن بود. احزاب و اشخاص به بيان هدفها و مرامهاى خود پرداختند. جمعى تكيه بر ناسيوناليسم را كه اتفاقاً با شعارهاى شاهِ جوان نيز همخوانى داشت، پيشه كردند و جمعى نيز به نفوذ در تشكيلات دولت و انتخابات پارلمانى دل بستند. عالمان مجاهدى همچون مدرس كه وجودشان در اين شرايط مى‏توانست عمود استوارى براى خيمه قيام ملت باشد سالها پيش از اين به دست عمال رضا خان به شهادت رسيده بودند. كمونيستها و احزاب سياسى وابسته نيز مواضع خويش را بر اساس دستور العملهاى حزبى ارسالى از مسكو و امثال آن تطبيق مى‏ دادند.

حوزه‏هاى علميه نيز در اين ايام- چنانكه قبلًا اشاره شد- بر اثر حملات رضا خان و مشى مصلحت‏گرايانه به كنج انزوا خزيده و از ورود جدى به ميدان مسئوليتهاى اجتماعى ناتوان بود. البته در همين شرايط بودند سلحشوران مجاهدى همچون نواب صفوى و يارانش كه‏ با ايده تشكيل حكومت اسلامى، راه مبارزه قهرآميز و مسلحانه را براى شرايط دشوار آتى مطالعه و ارزيابى مى‏ كردند.

امام خمينى در وصف غربت مبارزين در سالهاى اختناق رضا خانى- و در همان ايام- چنين سروده بود:

          «از جور رضا شاه كجا داد كنيم             زين ديو، بَرِ كه ناله بنياد كنيم‏

             آن دم كه نَفَس بُود، ره ناله ببست             اكنون نفسى نيست كه فرياد كنيم» (10)

 امام خمينى اينك فرصت را مغتنم شمرد و با تدوين و انتشار كتاب كشف اسرار (1322 ه. ش.) فجايع سلطنت بيست ساله پهلوى را افشا كرد و با دفاع از اسلام و روحانيت به پاسخگويى به شبهات و هجمه‏هاى منحرفين پرداخت و در همين كتاب ايده حكومت اسلامى و ضرورت قيام براى تشكيل آن را مطرح ساخت. سال بعد (ارديبهشت 1323 ه. ش.) نخستين بيانيه سياسى امام خمينى كه در آن آشكارا علماى اسلام و جامعه اسلامى را به قيام عمومى فرا خوانده بود، صادر كرد. لحن و محتواى بيانيه و مخاطب آن به روشنى گواهى مى‏دهد كه حضرت امام در آن شرايط اسفبار حوزه‏ها انتظار قيامى زودهنگام را نداشته است بلكه انگيزه انتشار آن، به صدا درآوردن زنگ خطرها و بيدارباش براى طلاب جوان بوده است. (11) همچنان كه انتظار مى‏رفت، حضرت امام در دعوت به قيام پاسخى مناسب دريافت نكرد اما نور اميد را در ضمير طلابى كه گرد وجود امام حلقه زده و جلسات درس او را محفل انس و حقيقت يافته بودند مى‏تاباند. شخصيت و موضع سياسى امام خمينى بعد از تلاشهاى اخير آشكارتر شده بود. بدين ترتيب بتدريج حلقه‏اى از ياران همفكر در جمع شاگردان امام‏ شكل مى‏گرفت. اغلب اينها كسانى بودند كه بعدها در جريان قيام 15 خرداد فداكارى كردند و در سالهاى اختناق پس از آن از تلاش بازنايستادند و آنان كه از حبسها و شكنجه‏ها جان سالم به در بردند، پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سخت‏ترين شرايط، نقش خويش را در مصادر كليدى نظام نوپاى اسلامى ايفا كردند. انديشه اصلاح حوزه علميه نيز در همين حلقه حمايت مى‏شد اما به دلايلى كه قبلًا اشاره كرديم در آن شرايط امكان تحقق نيافت. بنا به اسناد و خاطرات موجود، حضرت امام در تمام دوران زعامت آيت الله بروجردى (ره) سعى خويش را در بعد حوزوى صرف نظر از تحقيق و درس و بحث در رشته‏هاى مختلف، مصروف حمايت از اقتدار مرجعيت و حوزه‏هاى علميه از يك سو و انتقال اطلاعات سياسى و اجتماعى و ارزيابيهاى خويش از مسائل روز و هشدارهاى به موقع در مورد هدفهاى رژيم شاه و جلوگيرى از نفوذ عناصر كج‏فهم و راحت‏طلب نموده است. و در همين حال ارتباط خويش را با عناصر سياسى موجّه در تهران و شخصيتهايى نظير آيت الله كاشانى ادامه مى‏داد و از طرق مختلف از جمله پيگيرى مستمرِ مذاكرات مجلس شوراى ملى و نشريات معتبرِ وقت، تحولات جارى را به دقت زير نظر داشت.

هنگامى كه زمزمه تشكيل مجلس مؤسسان براى تغيير قانون اساسى و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 ه. ش. مطرح گرديد، شايعه كردند كه آيت الله العظمى بروجردى با اين تغييرات موافق بوده و مشورتهايى با مقامات دولتى داشته است. امام خمينى از اين شايعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضورى، به همراه چند تن از مراجع و علماى وقت طى نامه‏اى سرگشاده به آيت الله بروجردى خواستار بيان حقيقت شدند. متعاقب آن، آيت الله بروجردى طى بيانيه‏اى توافق در اين مورد را تكذيب كردند. همزمان با اين واقعه آيت الله كاشانى نيز از تبعيدگاه خود در لبنان طى بيانيه‏اى بر لزوم مقاومت در برابر تصميم جديد شاه تأكيد كرد.

در جريان انتخابات دوره شانزدهم مجلس، آيت الله كاشانى از سوى مردم تهران انتخاب گرديد. همكارى و ائتلاف جناح روحانى مجاهد آيت الله كاشانى با جبهه ملى كفه را به نفع طرفداران نهضت ملى شدن صنعت نفت و به زيان شاه سنگين كرد. فداييان اسلام كه از حمايتهاى‏ آيت الله كاشانى بهره‏مند بودند، طى چند عمليات كم‏سابقه ضربه‏هاى كارى بر دولتهاى دست‏نشانده شاه وارد ساختند. دكتر مصدق رهبر جبهه ملى با بهره‏مندى از همين حمايتها به صدارت رسيد. قيام سى تير 1331 در تهران شكل گرفت. ايران آرزوى ديرينه خود يعنى پيروزى ملى شدن صنعت نفت را شادمانى مى‏كرد، اما ديرى نپاييد كه ناسازگارى در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بين فداييان اسلام و آيت الله كاشانى و رهبران جبهه ملى تا مرز رويارويى توسعه يافت. مرحوم كاشانى بر مخالفت خويش با پرداخت غرامت به انگليس در مقابل ملى كردن صنعت نفت اصرار مى‏ورزيد و معتقد بود كه انگليس به خاطر پنجاه سال غارت نفت ايران بايد غرامت بپردازد نه ايران. او در مورد هر گونه مصالحه و مذاكره در اين رابطه به دكتر مصدق هشدار جدى و تهديدآميز داده بود.

از سوى ديگر آيت الله كاشانى با جايگزينى امريكا و شركتهاى امريكايى به جاى انگليس در صنعت نفت و ديگر پهنه‏هاى اقتصادى كشور شديداً مخالف بود در حالى كه بسيارى از كسانى كه اركان قدرت را در دولت دكتر مصدق اشغال كرده بودند به اين نظريه تمايل آشكار نشان مى ‏دادند.

خطرات مشاركت عناصر غير مذهبى در نهضت و اعتماد به حزب توده نيز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزايش اختيارات نخست‏وزير و نفوذ عناصر يادشده در دولت ملى، تبليغات حساب شده ضد دينى نيز افزايش يافت. خيانتهاى حزب توده به اوج رسيد و جناح مذهبى نهضت منزوى گرديد. امريكا از اين فرصت كمال استفاده را برد و با كودتاى 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمين و مخالفين را ساقط كرد.

آنچه كه از مجموعه پيامها و سخنرانيهاى بعدى امام خمينى در رابطه با ماجراى نهضت ملى استنباط مى‏شود اين است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپايدارى ائتلافِ پيش آمده واقف بود. نهضت ملى در اهداف ضد استعمارى‏اش پيروزيهاى چشمگيرى به دست آورده بود اما ملى كردن‏ صنعت نفت ماهيتاً داراى محدوديتهاى فصلى و زمانى بود و به تنهايى نمى‏توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمين نمايد.

جناح ملى‏گراى نهضت، اعتقادى به شعارها و هدفهاى جناح مذهبى كه از ناحيه توده‏هاى مردم حمايت مى‏شد نداشت. فقدان رهبرى واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سياسى و فرهنگى كه بتواند در دراز مدت حمايت عمومى مردم مسلمان ايران را تضمين نمايد از جمله موانعى بودند كه قطع نظر از تحركات امريكا و فشارهاى خارجى، ادامه مسير نهضت را ناممكن مى‏ساختند. نهضت ملى نفت در مقياسى كوچكتر برگردانى از شرايط سياسى و اجتماعى نهضت مشروطيت و نقاط ضعف و قوت آن بود و به همان سرنوشت نيز دچار گرديد. حتى در جناح مذهبى نيز وحدت نظر و حمايت عمومى وجود نداشت. فعاليت فداييان اسلام و همچنين تلاشهاى آيت الله كاشانى به دلايلى نه تنها مورد حمايت آيت الله العظمى بروجردى، مرجع مقتدر آن روز، واقع نمى‏شد بلكه اختلافات فاحشى نيز در بين بود.

در چنين شرايطى حمايتهاى آشكار شخصيتهايى نظير آيت الله العظمى خوانسارى در قم و حمايتهاى ضمنى كسانى همچون امام خمينى نيز نمى‏توانست تغييرى در روند اوضاع داشته باشد.

به هر حال قبل از آنكه شيرينى نهضت ملى نفت در ذائقه مردم ايران بنشيند تلخى اثر اختلافات و حوادث ناگوار بعدى و سرانجام كودتاى 28 مرداد در كامها ريخته شد. فداييان اسلام دست از مبارزه نكشيدند ولى دو سال بعد (25/ 8/ 1334) در ماجراى ترور ناموفق حسين علاء نخست‏وزير وقت كه عازم سفر براى امضاى پيمان بغداد (سنتو) بود دستگير و رهبران آن در دى ماه سال 1334 پس از محاكمه در دادگاههاى سرّى نظامى شاه به جوخه اعدام سپرده شدند.

تلاشهاى امام خمينى و ديگر علما در جلوگيرى از اعدام آنان به نتيجه نرسيد. اين حوادث ناگوار بر روح حساس امام خمينى تأثير مى‏نهاد و در عين حال تجربه‏اى گرانقدر براى مراحل بعدى مبارزه بود.

شاه و دربار او بعد از كودتا در شرايطى متفاوت با دوره قبل به طور كامل در اختيار امريكا قرار گرفتند و دولت انگليس جاى خود را به امريكا داد. تشكيل ساواك در سال 1336 و قلع و قمع شديد مخالفين و تشديد حكومت اختناق به منظور فراهم نمودن شرايط اجتماعى براى اصلاحات امريكايى به سرعت پيگيرى شد. شركتهاى امريكايى در دهه سى و چهل براى به دست گرفتن موقعيت قبلى استعمار انگليس به سوى خليج فارس سرازير شده بودند. جنگ سرد و رقابت شديد امريكا و شوروى نيز بر حساسيتهاى منطقه استراتژيك خليج فارس افزوده بود.

كاخ سفيد به منابع نفتى ايران و منطقه چشم دوخته بود و شاه را براى قبول ژاندارمى خليج فارس و حفاظت منافع غرب در اين منطقه از هر جهت بر ديگر رژيمهاى موجود منطقه رجحان مى‏داد. امريكا در برقرارى پيوند با شاه و حمايت از رژيم او هدف ديگرى را نيز تعقيب مى‏كرد. رويارويى كشورهاى اسلامى با اسرائيل غاصب به عنوان امرى اجتناب‏ناپذير پيش‏بينى مى‏شد. ماهيت وابسته دودمان پهلوى و شخصيت روحى شاه زمينه‏اى مساعد براى ايجاد شكاف در جهان اسلام ارزيابى مى‏شد. نفت در اين ماجرا نيز نقش اساسى مى‏يافت. بحران انرژى در صورت وقوع نبرد ميان كشورهاى نفت‏خيز اسلامى با اسرائيل نگرانى غربيها را برمى‏انگيخت. توسعه اكتشاف و بهره‏بردارى نفت ايران و ثبات رژيم شاه تضمينى براى كاهش بحران در چنين شرايطى بود.

بافت اجتماعى و اقتصاد سنتى كشاورزى ايران مانعى عمده براى اصلاحات امريكا در ايران به حساب مى‏آمدند. ايران در آن شرايط براى جذب درآمدهاى نفتى در آينده كه عمدتاً مى‏بايست صرف خريد تجهيزات نظامى و مصرف كالاهاى امريكايى شود، آمادگى لازم را نداشت.

سيل لوايح و طرحهاى پيشنهادى براى تغيير شرايط ايران به مجلسين سنا و شورا سرازير شد. به موجب اعترافات بعدى و صريح سران رژيم و همچنين اسناد و مدارك جاسوسخانه امريكا در ايران، طراحى محتواى بسيارى از اين لوايح در امريكا و يا سفارت اين كشور در ايران صورت مى‏ گرفت.

طرح اصلاحات ارضى، گامى آزمايشى براى زمينه‏سازى تصويب اصول انقلاب سفيد شاه بود. اوّلين گام، حساب شده انتخاب شده بود. اصلاحات ارضى با تبليغات فراوان و شعارهايى همچون مبارزه با خوانين و فئودالها، تقسيم اراضى بين زارعين محروم و افزايش توليد مطرح گرديد.

مخالفت با هدفهاى پشت پرده اصلاحات ارضى، حمايت از زمينداران بزرگ تلقى، و سركوب مى‏شد. تحركات تازه امريكا و رژيم شاه در سال 1340 همزمان با وقوع دو حادثه ناگوار بود. دهم فروردين 1340 آيت الله العظمى بروجردى رحلت كرد. خدمات ارزنده و شخصيت علمى ايشان بار ديگر مرجعيت را به عنوان مهمترين پناهگاه مذهبى مردم در صحنه حيات اجتماعى ايران مطرح ساخته و اين موقعيت فى نفسه مانعى عمده بر سر راه هدفهاى رژيم شاه بود. فقدان ايشان ضايعه‏اى جبران‏ناپذير به حساب مى‏آمد. در اسفند همين سال نيز روحانى مبارز آيت الله كاشانى كه روزگارى نامش لرزه بر اندام شاه مى‏انداخت، دار فانى را وداع گفت. امام خمينى بعد از رحلت آيت الله بروجردى على رغم استقبال حوزه علميه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگى خويش كوچكترين قدمى براى مرجعيت خود برنداشت و حتى در مقابل پيشنهادات و اقدامات دوستان خويش در اين مسير سرسختانه مقاومت مى‏كرد و اين در حالى بود كه تحرير فتاواى امام خمينى بر تمام ابواب كتاب عروة الوثقى پنج سال قبل از رحلت آيت الله بروجردى پايان يافته بود و در همين سالها نيز حاشيه امام خمينى بر كتاب وسيلة النجاة- به عنوان رساله عمليه- نگارش يافته بود. نگاه زهدگرايانه امام خمينى به دنيا و بى‏ارزشى مقامات اعتبارى دنيايى را مى‏توان از بحثهاى عميق اخلاقى و عرفانى كه در آثار ايشان نظير شرح چهل حديث، سر الصلاة و آداب نماز عنوان گرديده، دريافت، كه سالها پيش از اين تاريخ نوشته شده بود. پس از رحلت آيت الله بروجردى و تجزيه مرجعيت عظمى، رژيم شاه شتاب بيشترى به اصلاحات مورد نظر امريكا داد و همزمان كوشيد تا امر مرجعيت را به خارج از ايران منتقل نمايد.

اما رژيم در محاسباتش اشتباه كرده بود. لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به قرآن كريم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كانديداها» تغيير مى‏يافت، در 14 مهر 1341 ه. ش. به تصويب كابينه اسد اللَّه علم رسيد. آزادى انتخابات زنان پوششى براى مخفى نگه داشتن هدفهاى ديگر بود. حذف و تغيير دو شرط نخست دقيقاً به منظور قانونى كردن حضور عناصر بهايى در مصادر امور كشور انتخاب شده بود. چنانكه قبلًا نيز اشاره شد پشتيبانى شاه از رژيم صهيونيستى در توسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايتهاى امريكا از شاه بود. نفوذ پيروان مسلك استعمارى بهاييت در قواى سه‏گانه ايران اين شرط را تحقق مى‏بخشيد. امام خمينى به همراه‏ علماى بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه‏جانبه زدند.

نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعى رژيم شاه و گوشزد كردن رسالت خطير علما و حوزه‏هاى علميه در اين شرايط بسيار مؤثر و كارساز بود. تلگرافها و نامه‏هاى سرگشاده اعتراض‏آميز علما به شاه و اسد اللَّه علم موجى از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحن تلگرافهاى امام خمينى به شاه و نخست‏وزير تند و هشداردهنده بود. در يكى از اين تلگرافها آمده بود:

اين جانب مجدداً به شما نصيحت مى‏كنم كه به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسى گردن نهيد، و از عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلمين و تخلف از قانون بترسيد؛ و بدون موجب، مملكت را به خطر نيندازيد؛ و الّا علماى اسلام درباره شما از اظهار عقيده خوددارى نخواهند كرد. (12)

رژيم شاه ابتدا دست به تهديد و تبليغات عليه روحانيت زد. اسد اللَّه علم در نطق راديويى خود گفت: «دولت از برنامه اصلاحى كه در دست اجرا دارد عقب‏نشينى نمى‏كند»! با وجود اين، دامنه قيام رو به فزونى نهاد. در تهران، قم و برخى شهرهاى ديگر بازارها تعطيل و مردم در مساجد به حمايت از حركت علما گرد آمدند. يك ماه و نيم پس از آغاز ماجرا، دولت يك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست‏وزير درصدد دلجويى علما و توجيه آنها برآمد. رژيم شاه با شناختى كه از شخصيت و انعطاف‏ناپذيرى امام خمينى داشت، از ارسال پاسخ براى ايشان عمداً خوددارى كرد. برخى از علماى حوزه علميه موضع دولت را قانع‏كننده تشخيص داده و خواستار پايان دادن به قيام بودند؛ اما امام خمينى سرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت مى‏بايست رسماً لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد. ايشان در بيانيه‏اى كه در پاسخ به سؤال اصناف و بازاريان قم صادر كرد صريحاً هدفهاى رژيم را از اين مصوبه كه نفوذ دادن عناصر بهايى و جاسوسان اسرائيلى در تشكيلات‏ دولت ايران بود، افشا كرد و با صراحت اعلام داشت:

ملت مسلمان تا رفع اين خطرها نشود، سكوت نمى‏كند. و اگر كسى سكوت كند، در پيشگاه خداوند قاهر مسئول و در اين عالم محكوم به زوال است. (13)

در همين بيانيه، امام خمينى به نمايندگان مجلسين سنا و شورا نسبت به تصويب لايحه پيشنهادى دولت هشدار داد و نوشت:

ملت مسلمان و علماى اسلام زنده و پاينده هستند، و هر دست خيانتكارى كه به اساس اسلام و نواميس مسلمين دراز شود قطع مى‏ كنند. (14)

سرانجام رژيم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هيأت دولت، مصوبه قبلى را لغو كرد و خبر آن را به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خمينى در نشست با علماى قم مجدداً بر مواضع خويش پاى فشرد و لغو مصوبه در پشت درهاى بسته را كافى ندانست و اعلام كرد تا زمانى كه لغو آن در رسانه‏ها پخش نشود، قيام ادامه خواهد داشت. فرداى آن روز خبر لغو لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى در روزنامه‏هاى دولتى منعكس شد و مردم نخستين پيروزى بزرگ خويش را پس از نهضت ملى شدن صنعت نفت جشن گرفتند.

امام خمينى در روزهاى شادمانى ملت طى سخنانى فرمود:

شكست ظاهرى مهم نيست؛ آنچه مهم است، شكست روحى است ... كسى كه رابطه با خدا دارد شكست ندارد؛ شكست مال كسى است كه آمالش دنيا باشد ... خدا شكست نمى‏خورد: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا ... در اين دو ماه كه اين پيشامد كرد، ما نتوانستيم درست كار كنيم؛ شبهايى شد كه من دو ساعت خواب كردم ... باز اگر ديديم شيطانى از خارج متوجه مملكت ما شد، ما همين هستيم و دولت همان ... نصيحت از واجبات است ... از شاه گرفته تا اين آقايان، تا آخر مملكت، همه را بايد علما نصيحت كنند. (15)

بدين ترتيب ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى تجربه‏اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بود بويژه از آن جهت كه طى آن ويژگيهاى شخصيتى را شناختند كه از هر جهت براى رهبرى امت اسلام شايسته بود. با وجود شكست شاه در ماجراى انجمنها، فشار امريكا براى انجام اصلاحاتِ مورد نظر ادامه يافت. شاه در دى ماه 1341 هجرى شمسى اصول ششگانه اصلاحات خويش را برشمرد و خواستار رفراندوم شد. در همين زمان احزاب ملى‏گرا با شعار «اصلاحات آرى، ديكتاتورى نه» چراغ سبز نشان دادند. كمونيستها نيز با اين تحليل كه اصلاحات شاهانه روند تغيير ديالكتيكى نظام فئودالى به نظام صنعتى و سرمايه‏دارى را تسريع مى‏كند، با موضع راديو مسكو هماهنگ شده و اصول انقلاب سفيد را مترقى خواندند؛ چنانكه همينها قيام 15 خرداد را حركتى ارتجاعى و در حمايت از فئودالها لقب دادند. (16)

امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قم را به نشست و چاره‏جويى و قيامى دوباره فراخواند. قيام براى كسانى كه زعامت را تنها از دريچه رتق و فتق آرام امور دينى مردم و نه از زاويه مسئوليت در قبال مسائل و مصايب جامعه اسلامى مى‏نگريستند چندان خوشايند نبود. با آنكه هدفهاى پشت پرده رژيم از اصلاحات و رفراندوم براى شخص امام آشكار، و رويارويى غير قابل اجتناب بود، اما در اين نشست تصميم جمعى بر اين شد كه با شاه مذاكره و انگيزه او را جويا شوند. پيغامهاى طرفين به وسيله اعزام نمايندگانى براى مذاكره در چند مرحله ردّ و بدل شد. شاه در ملاقات با آيت الله كمالوند تهديد كرده بود كه اصلاحات به هر قيمتى و لو با خونريزى انجام خواهد شد. (17)

در نشست بعدى علماى قم، حضرت امام خواستار تحريم رسمى رفراندوم شاه بود ولى محافظه‏كارانِ حاضر در جلسه، مبارزه در چنين شرايطى را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بى‏ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمينى قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صريحاً اعلام و شركت در آن را تحريم كنند. حضرت امام بيانيه‏اى كوبنده در دوم بهمن 1341 صادر كرد. (18) متعاقب آن بازار تهران تعطيل شد و مأمورين پليس به تجمع مردم حمله بردند. در آستانه رفراندوم تحميلى، ابعاد مخالفت مردم فزونى گرفت. شاه ناگزير براى كاهش دامنه مخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گرديد. امام خمينى از قبل با پيشنهاد استقبال مقامات روحانى از شاه بشدت مخالفت نمود، و حتى خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه به قم تحريم كرد. تأثير اين تحريم چنان بود كه نه تنها روحانيون و مردم قم بلكه توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه در اين شهر- كه مهمترين منصب حكومتى تلقى مى‏شد- نيز به استقبال شاه نرفت و همين امر سبب عزل او گرديد. شاه در سخنرانى خود در جمع تعدادى از كارگزاران رژيم و عواملى كه به همراه او از تهران به قم آورده بودند، خشم خود را با ركيك‏ترين عبارات عليه روحانيت و مردم ابراز نمود. دو روز بعد رفراندوم غير قانونى در شرايطى كه بجز كارگزاران رژيم كسى ديگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانه‏هاى رژيم با پخش مكرر تلگرافهاى تبريكِ مقامات امريكا و دول اروپايى سعى داشتند تا رسوايى عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفى نگاه دارند. امام خمينى با سخنرانيها و بيانيه‏هاى خويش همچنان به افشاگرى دست مى‏زد. از آن جمله اعلاميه‏اى بسيار تند و در عين حال مستدلّ تنظيم نمود كه به اعلاميه 9 امضايى معروف و منتشر گرديد (19) و در آن ضمن برشمارى اقدامات خلاف قانون اساسى شاه و دولت دست‏نشانده وى، سقوط كشاورزى و استقلال كشور و ترويج فساد و فحشا به عنوان نتايج قطعى اصلاحات شاهانه پيش‏بينى شده بود.

با پيشنهاد امام خمينى عيد باستانى نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسويى شاه با اهداف امريكا و اسرائيل افشا شده بود. در اين بيانيه امام خمينى اعلام كرده بود:

من چاره در اين مى‏بينم كه اين دولت مستبد به جرم تخلف از احكام اسلام و تجاوز به قانون اساسى كنار برود؛ و دولتى كه پايبند به احكام اسلام و غمخوار ملت ايران باشد بيايد.

بارالها! من تكليف فعلى خود را ادا كردم؛ الّلهُمَّ قَد بَلَّغتُ. و اگر زنده ماندم تكليف بعدى خود را به خواست خداوند ادا خواهم كرد. (20)

درك اهميت اين گونه اظهارات تنها براى كسانى ميسر است كه زندانهاى مخوف و فضاى آكنده از اختناق آن روزهاى ايران را ديده باشند كه كمترين انتقادى با شكنجه و حبس و تبعيد همراه بود.

از سوى ديگر، شاه در مورد آمادگى جامعه ايران براى انجام اصلاحات امريكا به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيد نهاده بود. مخالفت علما براى وى بسيار گران مى‏آمد. تبليغات وسيعى عليه روحانيت و امام خمينى آغاز شد. شاه تصميم به سركوبى قيام داشت. روز دوم فروردين 1342 كه مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) بود مأمورين مسلح رژيم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دينى در مدرسه فيضيه را بر هم زدند و متعاقب آن نيروهاى پليس با سلاح گرم، وحشيانه به مدرسه فيضيه يورش بردند و به كشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دينى طالبيه تبريز نيز مورد هجوم مأمورين دولتى قرار گرفت. در پى اين حوادث، منزل امام خمينى در قم هر روز شاهد حضور گروههاى زيادى از نيروهاى انقلابى و مردم خشمگينى بود كه براى ابراز همدردى و حمايت علما و ديدن آثار جنايت رژيم به قم مى‏ آمدند.

امام خمينى در اجتماع مردم، با شجاعت از شخص شاه به عنوان عامل اصلى جنايات و هم‏پيمان با اسرائيل ياد مى‏كرد و مردم را به قيام فرا مى‏خواند. او در سخنرانى خود در روز 12 فروردين 1342

شديداً از سكوت علماى قم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيم انتقاد كرد و فرمود:

امروز سكوتْ همراهى با دستگاه جبار است. (21)

حضرت امام روز بعد (13 فروردين 42) اعلاميه معروف خود را تحت عنوان «شاه‏دوستى يعنى غارتگرى» منتشر ساخت. در اين اعلاميه كه يكى از تندترين بيانيه‏هاى سياسى امام خمينى است، رژيم شاه به محاكمه كشيده شده و در پايان آن تأكيد شده بود كه در اين شرايط تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب (و لو بلغ ما بلغ). در همين اعلاميه است كه امام خمينى خطاب به شاه و عمّالش مى‏نويسد:

من اكنون قلب خود را براى سرنيزه‏هاى مأمورين شما حاضر كردم، ولى براى قبول زورگوييها و خضوع در مقابل جباريهاى شما حاضر نخواهم كرد. (22)

امام خمينى راه خويش را آگاهانه انتخاب كرده بود. در پشت سر كوله‏بارى از تجربيات تلخ و شيرين سياسى و مبارزاتى داشت و در پيش رو حوادثى سهمگين و مسيرى پر مخاطره مى‏ديد. اما او نه از گذشته و نه از آينده فرمان نمى‏گرفت، او به تكليف شرعى مى‏انديشيد و شعارش «عمل به وظيفه، و لو بلغ ما بلغ» بود. در منطق امام معناى «شكست و پيروزى» غير آن چيزى است كه در عرف سياستمداران حرفه‏اى تعريف مى‏شود. بر خلاف بسيارى از مبارزينِ بنام و رهبران و مشاهير سياسى جهان كه نخست- به هر دليل و انگيزه‏اى- وارد ميدان مبارزه مى‏شوند و آن گاه به خويشتن و نقش خود توجه كرده و شخصيتشان در چنين كشاكشى شكل مى‏گيرد. امام مى ‏فرمود:

خدا نكند انسان پيش از آنكه خود را بسازد، جامعه به او روى آورد و در ميان مردم نفوذ و شخصيتى پيدا كند كه خود را مى‏بازد، خود را گم مى‏ كند. (23)

امام خمينى زمانى در نقش رهبرى انقلاب اسلامى در سال 1342 ظاهر شد كه سالها پيش از آن، مراحل مختلف تهذيب نفس و جهاد اكبر و كسب فضايل معنوى و معارف حقيقى را در سطوح عاليه گذرانده بود. او خودسازى و جهاد درونى را مقدم بر مبارزه بيرونى مى‏دانست، و حتى مى‏فرمود فراگيرى علوم مختلف و علم توحيد نيز اگر توأم با تهذيب نفس نباشد حجابى بيش نيست و ره به حقيقت نخواهد برد. جملات تند امام در بيانيه 13 فروردين 42 و مشابه آن كه در آثار امام خمينى فراوانند، ژست سياسى براى بيرون كردن حريف از صحنه نبود. بيان واقعيتى برخاسته از عمق وجود شخصيتى بود كه عالم را محضر خدا مى‏دانست. او نه با شاه و نه با صدام و كارتر و ريگان و ديگر كسانى كه در طول دوران مبارزه‏اش به رويارويى آنان برخاسته بود، كينه و دشمنى شخصى نداشت. امام خمينى به اصلاح جامعه انسانى و نجات بشر از سلطه اصحاب شيطان و بازگشت بشريت به هويت فطرى خويش كه الهى و رحمانى است مى‏انديشيد و مبارزه را از اين زاويه مى‏نگريست. او پيش از آنكه ديگران را دعوت كند، خود به اين مبانى معتقد و عامل بود. راز موفقيتهاى امام خمينى را بايد در مجاهده طولانى او با نفس و نيل به معرفت شهودى حقيقت جستجو كرد. فهم انگيزه و اهداف مبارزات سياسى امام خمينى بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصيت روحى و معنوى و علمى وى ممكن نيست.

جهان، عناصر برجسته مبارز و انقلابى بسيارى به خود ديده است اما آنچه كه كار امام را برجسته مى‏كند و انقلاب او را از ساير انقلابها جدا و به نهضت انبيا پيوند مى‏دهد آن است كه شخصيتى دست به كار انقلاب اسلامى در قرن بيستم زد كه به گفته تمام كسانى كه با وى محشور بوده‏اند از بدو تكليف تا روزهاى آغاز قيام و از آن زمان تا روز كوچ و رحلت حتى يك شب نماز شب و نيايش شبانه‏اش ترك نشد تا چه رسد به واجبات و فرايض دينى. او همان مردى است كه وقتى در روزهاى پايانى اقامتش در نوفل لوشاتوى پاريس صدها خبرنگار و فيلمبردار از سراسر جهان براى ضبط آخرين مصاحبه در فرانسه گرد آمده بودند، دقايقى پس از آغاز گفتگو به محض رسيدن وقت نماز مصاحبه را نيمه كاره رها كرد.

راز تأثير شگفت پيام و كلام امام در روان مخاطبينش كه تا مرز جانبازى پيش مى‏رفت را بايد در همين اصالت انديشه، صلابت رأى و صداقت بى‏شائبه‏اش با مردم جستجو كرد.

از برجسته‏ترين ويژگيهاى نهضت امام خمينى اعلام خط مشى مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آنها و قاطعيت در پيگيريهاى هدفهاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند. بررسى بيانيه‏ها و مواضع سياسى امام خمينى در تمام دوران مبارزه او با شاه و امريكا و مقايسه آن با مواضع شخصيتهاى روحانى و سياسى و احزاب و گروهها به روشنى تفاوت ميزان پايبندى امام به هدفها و عزم او بر ادامه نهضت را با ديگران نمايان مى‏سازد. اسناد و مدارك تاريخى گواهى مى‏دهند كه چگونه در آغاز قيام در سالهاى 1340- 42 گروهها و افرادى از رجال بزرگ دينى و سياسى وارد ميدان مبارزه شدند و حتى در پاره‏اى موارد تندترين موضعگيريها را داشتند اما به محض برخورد با نخستين هجوم رژيم شاه عقب‏نشينى كردند و برخى از آنها انزوا و سكوتى طولانى را پيشه ساختند كه تا روزهاى اوج گرفتن دوباره نهضت در سال 1357 و پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت و عده‏اى نيز به سرعت از مواضع رهبرى قيام فاصله گرفتند و به جاى مبارزه با سياستهاى مداخله‏جويانه و استعمارى امريكا در ايران و مخالفت با اساس نظام سلطنت و رژيم شاه به عنوان عامل تسلط بيگانه، به مسائل فرعى و شعارهايى همچون «انتخابات آزاد» و «اجراى‏ قانون اساسى سلطنتى» روى آوردند. بر آگاهان به مسائل تاريخ معاصر ايران پوشيده نيست كه در فضاى آن روز جامعه ايران دم زدن از چنين شعارهايى جز منحرف ساختن مسير قيام مردم از مبارزه با عوامل اصلى، ثمر ديگرى نداشت و به همين سبب نيز ساواك شاه به تقويت چنين جرياناتى مى‏پرداخت. در اين ميان امام خمينى و ياران معتقد به راه او بودند كه در تمام دوران مبارزه هيچ‏گاه از مواضع اوليه خود عدول نكردند و على رغم دشواريها و فراز و نشيبهاى فراوانى كه هر يك مى‏توانست توجيهى براى تغيير موضع و روى كردن به سكوت و سازش باشد، بر همان هدفهايى پاى فشردند و جانفشانى كردند كه در آغاز قيام خويش اعلام كرده بودند. چنين پايدارى و استقامتى جز با ايمان به مبانى و حقايقى برتر از اقتضاى شرايط سياسى و اجتماعى روز ممكن نيست.

سال 1342 با تحريم مراسم عيد نوروز آغاز و با خون مظلومين فيضيه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر امريكا اصرار مى‏ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخالتهاى امريكا و خيانتهاى شاه پافشارى داشت. در چهارده فروردين 1342 آيت الله العظمى حكيم از نجف طى تلگرافهايى به علما و مراجع ايران خواستار آن شد كه همگى به طور دستجمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفظ جان علما و كيان حوزه‏ها مطرح شده بود. رژيم شاه با دست زدن به اقداماتى خشم خود را از جانبدارى علماى نجف و كربلا و آيت الله حكيم در حمايت از قيام علماى ايران ابراز نمود. رژيم شاه براى ايجاد رعب و جلوگيرى از پاسخگويى علما به تلگراف آيت الله حكيم، نيروهاى نظامى را به قم گسيل داشت و همزمان هيأتى را براى ابلاغ پيام تهديدآميز شاه به منزل مراجع تقليد فرستاد. امام خمينى از پذيرش اين هيأت امتناع ورزيد. چندى بعد امام خمينى در سخنرانى خود (12/ 2/ 42) با اشاره به همين قضيه و با ياد كردن از شاه به عنوان «مردك»! فرمود:

مردك مى‏فرستد رئيس شهربانى را، رئيس اين حكومت خبيث را، مى‏فرستد منزل آقايان. من راهشان ندادم. اى كاش‏ راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد كرده بودم! مى‏فرستند منزل آقايان كه اگر نَفَستان در فلان قضيه درآيد، فرموده‏اند اعليحضرت فرموده‏اند: اگر نفس شما درآيد، مى‏فرستيم منزلهايتان را خراب مى‏كنيم، خودتان را هم مى‏كشيم، نواميستان را هَتْك مى ‏كنيم. (24)

حضرت امام بدون اعتنا به اين تهديدها، پاسخ تلگراف آيت الله العظمى حكيم را ارسال نموده و در آن تأكيد كرده بود كه هجرت دستجمعى علما و خالى كردن حوزه علميه قم به مصلحت نيست. امام خمينى در قسمتى از اين تلگراف نوشته بود:

ما تكليف الهى خود را ان شاء اللَّه ادا خواهيم كرد؛ و به إحدى الْحُسْنَيَيْن نايل خواهيم شد: يا قطع دست خائنين از حريم اسلام و قرآن كريم؛ و يا جوار رحمت حق جلّ و علا: إِنِّى لَا أَرَى الموتَ إِلَّا سَعَادةً و لَا الحَياةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً. (25)

امام خمينى در پيامى (به تاريخ 12/ 2/ 1342) به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه بر همراهى علما و ملت ايران در رويارويى سران ممالك اسلامى و دول عربى با اسرائيل غاصب تأكيد ورزيد و پيمانهاى شاه و اسرائيل را محكوم كرد (26) و بدين ترتيب از آغاز قيام خويش نشان داد كه نهضت اسلامى در ايران از مصالح امت اسلامى جدا نيست و قيام او نهضتى اصلاح‏طلبانه در كل جهان اسلام است و محدود به مرزهاى جغرافيايى ايران نيست. حضرت امام در نامه‏اى خطاب به علما نوشت:

خطر اسرائيل براى اسلام و ايران بسيار نزديك است. پيمان با اسرائيل در مقابل دول اسلامى يا بسته شده يا مى‏شود ... با سكوت و كناره‏گيرى همه چيز را از دست خواهيم داد. اسلام به ما حق دارد، پيغمبر اسلام حق دارد. بايد در اين زمان كه زحمات جانفرساى آن سرور در معرض زوال است، علماى اسلام و وابستگان به ديانت مقدسه، دَينْ خود را ادا نمايند. من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم.(27)

قيام 15 خرداد و دستگيرى امام خمينى:

ماه محرّم 1342 كه مصادف با خرداد بود فرا رسيد. امام خمينى اين فرصت را براى دعوت مردم به قيام عليه رژيم مستبد شاه غنيمت شمرد. روز عاشورا جمعيت صد هزار نفرى در تهران با داشتن عكسهايى از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه) براى اوّلين بار در پايتخت شعار «مرگ بر ديكتاتور» سر دادند. روزهاى بعد نيز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگليس تظاهرات گسترده‏اى در حمايت از قيام امام برپا بود.

امام خمينى عصر عاشوراى سال 1383 هجرى قمرى (13 خرداد 1342 شمسى) در مدرسه فيضيه نطق تاريخى خويش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد. بخش عمده‏اى از سخنان امام در بيان نتايج زيانبار سلطنت دودمان پهلوى و افشاى روابط پنهانى شاه و اسرائيل اختصاص داشت. در همين سخنرانى بود كه امام خمينى با صداى بلند خطاب به شاه فرمود:

آقا! من به شما نصيحت مى‏كنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصيحت مى‏كنم؛ دست بردار از اين كارها. آقا! اغفال دارند مى‏كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى، همه شكر كنند ... اگر ديكته مى‏دهند دستت و مى‏گويند بخوان، در اطرافش فكر كن ... نصيحت مرا بشنو ... ربط ما بين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مى‏گويد: از اسرائيل حرف نزنيد ... مگر شاهْ اسرائيلى است؟ (28) سخنان امام خمينى همچون پتكى بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبّر فرعونى او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صداى قيام را صادر كرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينى در شامگاه 14 خرداد دستگير و ساعت سه نيمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها كماندوى اعزامى از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ايشان را در حالى كه مشغول نماز شب بود دستگير و سراسيمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى كردند و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند. خبر دستگيرى امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پيچيد. زن و مرد از روستاها و منازل خويش در شهر به سوى منزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلى جمعيت «يا مرگ يا خمينى» بود كه از تمام فضاى قم به گوش مى‏رسيد. خشم مردم آن چنان بود كه ابتدا مأمورين پليس پا به فرار گذاشتند. آنها پس از تجهيز قوا به ميدان آمدند. نيروهاى كمكى نظامى نيز از پادگانهاى اطراف به شهر قم گسيل شدند. هنگامى كه سيل جمعيت از حرم حضرت معصومه بيرون آمدند، رگبار مسلسلها گشوده شد و تا ساعتى چند درگيرى شديد ادامه داشت. حمام خون به راه افتاده بود. هواپيماهاى نظامى از تهران به پرواز درآمدند و در فضاى شهر قم براى ايجاد رعب بيشتر ديوار صوتى را شكستند. قيام با سركوبى شديد كنترل شد. كاميونهاى نظامى، اجساد شهدا و مجروحين را به سرعت از خيابانها و كوچه‏ها به نقاط نامعلومى بردند. غروب آن روز شهر قم حالتى جنگ‏زده و غمگنانه داشت.

صبحگاه 15 خرداد خبر دستگيرى رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شيراز و ديگر شهرها رسيد و وضعيتى مشابه قم پديد آورد. مردم ورامين و شهركهاى اطراف به سوى تهران سرازير شدند. تانكها و ابزار زرهى و نيروهاى نظامى براى جلوگيرى از ورود معترضين به شهر در سه راهى ورامين با جمعيت درگير شدند و جمع زيادى از راهپيمايان را به خاك و خون كشيدند. جمعيت انبوهى در حوالى بازار تهران و مركز شهر نيز گرد آمده و با شعار «يا مرگ يا خمينى» به سوى كاخ شاه به حركت درآمدند. از جنوب شهر تهران نيز سيل جمعيت به سمت مركز راه افتاده بود و در پيشاپيش آنها طيب حاج رضايى و حاج اسماعيل رضايى، دو تن از جوانمردان جنوب شهر تهران با گروه خود در حركت بودند. اين دو تن بعد از چندى دستگير و در 11 آبان 1342 تيرباران شده و هوادارانشان به بندرعباس تبعيد گرديدند.

نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمسار حسين فردوست در خاطراتش از به كارگيرى تجربيات و همكارى زبده‏ترين مأمورين سياسى و امنيتى امريكا براى سركوب قيام و همچنين از سراسيمگى شاه و دربار و امراى ارتش و ساواك در اين ساعات پرده برداشته و توضيح داده است كه چگونه شاه و ژنرالهايش ديوانه‏وار فرمان سركوب صادر مى‏كردند. ارتشبد فردوست در توضيح وخامت اوضاع مى‏نويسد: به اويسى (فرمانده لشكر گارد ويژه) گفتم «تنها راه اين است كه هر چه آشپز و نظافتكار و اسلحه‏دار و غيره در لشكر دارى مسلح كنى» (29) سرانجام مأمورين نظامى و پليس شاه با تيراندازيهاى گسترده و مستقيم و به كارگيرى هر چه در توان داشتند بر قيام مردم فائق آمدند. اسد اللَّه علم نخست‏وزير شاه در خاطراتش از اين روز خطاب به شاه مى‏ نويسد:

اگر ما عقب‏نشينى كرده بوديم ناآرامى به چهار گوشه ايران سرايت مى‏كرد و رژيم ما با تسليم ننگ‏آورى سقوط مى‏كرد. در آن موقع حتى اين را به شما [شاه‏] عرض كردم كه اگر خود من هم از مسند قدرت به زير كشانده شوم شما هميشه مى‏توانيد با محكوم كردن و اعدام من به عنوان مسبّب آنچه واقع شده خود را نجات دهيد! (30) روز 15 خرداد در تهران و قم حكومت نظامى برقرار شد اما على رغم آن، روزهاى بعد نيز تظاهرات وسيعى برپا بود كه در هر مورد به درگيرى خونين انجاميد.

15 خرداد 42 مبدأ انقلاب اسلامى مردم ايران بود. امام خمينى پس از نوزده روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى‏ عشرت‏آباد منتقل شد.

شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد، قيام مردم را بلوا و اقدامى وحشيانه، و نتيجه اتحاد ارتجاع سرخ و سياه ناميد و سعى كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانى همچون جمال عبد الناصر نسبت دهد. سستى ادعاهاى شاه بر هيچ كس پوشيده نبود. بر خلاف ادعاهاى مكرر شاه، عناصر چپ و كمونيستها نه تنها هيچ‏گونه مشاركتى در اين قيام نداشتند بلكه حزب توده و ديگر كمونيستهاى ايران در نوشته‏ها و مواضع خويش به تكرار تفسير راديو مسكو و روزنامه‏هاى شوروى از وقايع 15 خرداد مى‏پرداختند. حزب كمونيست شوروى، قيام 15 خرداد را حركتى كور و ارتجاعى بر ضد اصلاحات مترقّيانه شاه! مى‏دانست. (31) ادعاى كذب ديگر شاه (در مورد دخالت دولت مصر) نيز على رغم تلاش و دسيسه ساواك هيچ‏گاه از سوى احدى باور نشد. استقلال تمام عيار قيام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود كه اين گونه انگها نمى‏توانست كمترين لطمه‏اى بدان وارد سازد.

با دستگيرى رهبر نهضت و كشتار وحشيانه مردم در روز 15 خرداد 42، قيام ظاهراً سركوب شد. امام خمينى در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجويان، با شهامت و اعلام اينكه هيأت حاكمه ايران و قوه قضاييه آن را غير قانونى و فاقد صلاحيت مى‏داند، اجتناب ورزيد. حضرت امام در سلول انفرادى پادگان عشرت‏آباد نيز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتب تاريخ معاصر و از آن جمله تاريخ مشروطيت ايران و كتابى از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگيرى امام خمينى اعتراضات گسترده‏اى از سوى روحانيت و اقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادى رهبر خويش شدند. جمعى از علماى برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. بيم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واكنش گسترده‏اى در مردم برانگيخته بود. تعدادى از علماى مهاجر در جريان يورش مأمورين ساواك دستگير و براى مدتى زندانى شدند. شاه كه وقايع 15 خرداد را لطمه‏اى به ثبات و تضمينهاى داده شده به امريكا مى‏ديد، درصدد بود تا اين وقايع را كم‏بها، و اوضاع را كنترل‏شده و عادى جلوه دهد. از سوى ديگر خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونى بود. از اين رو رژيم ناگزير شد در تاريخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلى تحت محاصره نيروهاى امنيتى در منطقه داوديه تهران منتقل نمايد. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داوديه سرازير شدند. ساعاتى از ازدحام جمعيت نگذشت كه رژيم ناگزير از پراكندن جمعيت و محاصره علنى منزل، توسط نيروهاى نظامى گرديد. عصر سيزده مرداد، روزنامه‏هاى رژيم شاه خبرى جعلى را مبنى بر تفاهم مراجع تقليد با مقامات دولتى منتشر ساختند. اطلاع از خبر و تكذيب آن خبر براى امام خمينى ممكن نبود. اما علماى وقت با انتشار بيانيه‏هايى هر گونه تفاهم را تكذيب كردند. در اين ميان اطلاعيه آيت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) بسيار تند و افشاگرانه و مؤثر بود. پس از اين وقايع، امام خمينى تحت الحفظ مأموران رژيم به منزلى واقع در محله قيطريه تهران منتقل شد و تا روز آزادى و بازگشت به قم در 16 فروردين سال 43 در همين محل محاصره شده اقامت داشت.

رژيم شاه در آغاز سال 1343 با اين تصور كه شدت عمل در ماجراى قيام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزين را وادار به سكوت كرده است، كوشش داشت تا وقايع سال گذشته را فراموش‏شده جلوه دهد. در شامگاه 16 فروردين 43 بدون اطلاع قبلى، امام خمينى آزاد و به قم منتقل مى‏شود. به محض اطلاع مردم، شادمانى سراسر شهر را فرامى‏گيرد و جشنهاى با شكوهى در مدرسه فيضيه و شهر به مدت چند روز برپا مى‏شود. سه روز از آزادى امام نمى‏گذرد كه نطق انقلابى آن حضرت مهر بطلانى بر همه تصورات و تبليغات رژيم مى‏زند. امام در اين سخنرانى مى‏ گويد:

امروز جشن معنى ندارد. تا ملّت عمر دارد، غمگين در مصيبت پانزده خرداد است. (32)

رهبر انقلاب در نطق خويش به تفصيل، ابعاد قيام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش كذب روزنامه‏ها مبنى بر تفاهم ايشان با رژيم مى ‏فرمايد:

در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانيت تفاهم شده و روحانيون با «انقلاب سفيد» شاه و ملّت موافق هستند! كدام انقلاب؟ كدام ملّت؟ ... خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سرنيزه نمى‏شود اصلاحات كرد. (33)

تحليل بردن نيروهاى مبارز در حوزه علميه از طريق ايجاد اختلاف بين علما و مراجع، ترفندى بود كه ساواك پس از آزادى امام خمينى در پى آن بود. امام با آگاهى از اين توطئه در نطق تاريخى خود در مسجد اعظم قم (26 فروردين 43) فرمود:

اگر كسى به من اهانت كرد، سيلى به صورت من زد، سيلى به صورت اولاد من زد، و اللَّه تعالى راضى نيستم در مقابل او كسى بايستد دفاع كند؛ راضى نيستم. من مى‏دانم، من مى‏دانم كه بعض از افراد يا به جهالت يا به عمد مى‏خواهند تفرقه ما بين اين مجتمع بيندازند ... من كه اينجا نشسته‏ام دست تمام مراجع را مى‏بوسم؛ تمام مراجع اينجا، نجف، ساير بلاد، مشهد، تهران، هر جا هستند، دست همه علماى اسلام را من مى‏بوسم. مقصد بزرگتر از اين است آقا. من دست برادرى دراز مى‏كنم به تمام ملتهاى اسلام، به تمام مسلمين دنيا؛ در شرق و غرب عالم. (34)

امام خمينى در اين نطق نيز عليه روابط پنهانى شاه و اسرائيل افشاگرى كرد و فرياد كشيد:

اى مردم! اى عالَم! بدانيد ملت ما مخالف است با پيمان با اسرائيل. اين ملت ما نيست؛ اين روحانيت ما نيست؛ دين ما اقتضا مى‏كند كه با دشمن اسلام موافقت نكنيم. (35)

امام از شاه با عنوان «مَردَك» ياد كرده و خطاب به او فرمود:

اشتباه نكنيد، اگر خمينى هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمى‏كند. اشتباه نكنيد، ما به همان سنگرى كه بوديم، هستيم. با تمام تصويبنامه‏هاى مخالف اسلام كه گذشته است، مخالفيم؛ با تمام زورگوييها مخالفيم ... (36)

ملت عزيز شيعه از اسرائيل و عمال اسرائيل متنفرند، و از دولتهايى كه با اسرائيل سازش مى‏كنند متنفر و منزجرند. (37)

اوّلين سالگرد قيام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بيانيه مشترك امام خمينى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه‏هاى جداگانه حوزه‏هاى علميه گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى شد. (38) در تير ماه سال 1343، مجاهد بزرگ آيت الله طالقانى و آقاى مهندس مهدى بازرگان از سران نهضت آزادى ايران كه به حمايت از قيام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاههاى نظامى شاه محاكمه و به زندانهاى طويل المدت محكوم شدند. امام خمينى بيانيه‏اى صادر كرد و در آن هشدار داد كه:

رأى‏دهندگان بايد منتظر سرنوشت سختى باشند. (39)

همچنين امام خمينى پيشنهاد كرد به منظور پيگيرى اهداف نهضت، روحانيت ايران در سراسر كشور جلسات هفتگى منظم داشته و قيام ملت را هدايت كنند.

قيام امام خمينى عليه احياى كاپيتولاسيون؛ تبعيد امام به تركيه:

در سوى ديگر، شاه با غرور هميشگى و به تصور اينكه كشتارها و بازداشتها و محاكمه‏ها، نيروى مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار امريكا در انجام اصلاحات ديكته‏شده كاخ سفيد مصمم بود. اصلاحات در نهايت مى‏بايست به نفوذ همه‏جانبه امريكا و حضور مستقيم كارگزاران اين كشور در عرصه‏هاى مختلف اقتصاد و ارتش و اركان رژيم شاه بينجامد. از اين رو برداشتن موانع حقوقى و قانونى براى حضور نيروهاى امريكايى در ايران و تضمين امنيت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوّليه بود. احياى رژيم كاپيتولاسيون (مصونيت سياسى و كنسولى اتباع امريكايى در ايران) در دستور كار قرار گرفت. تصويب لايحه كاپيتولاسيون به وسيله مجلسين فرمايشى سنا و شورا تير خلاصى بر استقلال نيم‏بند ايران بود. سركوبى شديد مبارزين و حبس و تبعيد آنان و حكومت پليسى شاه نفس را در سينه‏ها حبس كرده و كسى ياراى مخالفت نداشت. در اين ماجرا نيز امام خمينى بر انجام رسالت‏ تاريخى خويش مصمم شد و به قيامى دوباره برخاست. روز چهارم آبان كه روز تولد شاه بود و با هزينه‏هاى گزافى همه ساله جشنهاى فرمايشى برگزار مى‏شد، به عنوان روز افشاگرى از سوى امام خمينى انتخاب و خبر آن به وسيله نامه و ارسال پيكهايى از سوى آن حضرت به علماى شهرهاى مختلف، منتشر گرديد. شاه براى تهديد امام خمينى و بازداشتن ايشان از تصميم به ايراد سخنرانى در اين روز، نماينده‏اى به قم اعزام نمود. حضرت امام نماينده شاه را نپذيرفت. پيغام شاه به آيت الله حاج آقا مصطفى (فرزند ارشد امام) ابلاغ گرديد.

امام خمينى بى‏اعتنا به تهديدها، در روز موعود يكى از ماندگارترين سخنرانيهاى خويش را در جمع كثيرى از روحانيون و مردم قم و ديگر شهرها ايراد كرد. اين نطق تاريخى در حقيقت محاكمه دخالتهاى غير قانونى هيأت حاكمه امريكا در كشور اسلامى ايران و افشاى خيانتهاى شاه بود. سخنرانى امام با صلابتى وصف‏ناپذير با اين جملات آغاز شد:

عزت ما پايكوب شد؛ عظمت ايران از بين رفت؛ عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند.

قانونى در مجلس بردند؛ در آن قانونْ اولًا ما را ملحق كردند به پيمان وين؛ ... تمام مستشاران نظامى امريكا با خانواده‏هايشان، با كارمندهاى فنى‏شان، با كارمندان ادارى‏شان، با خدمه‏شان ... از هر جنايتى كه در ايران بكنند مصون هستند ...

آقا، من اعلام خطر مى‏كنم! اى ارتش ايران، من اعلام خطر مى‏كنم! اى سياسيون ايران، من اعلام خطر مى‏كنم ... و اللَّه، گناهكار است كسى كه داد نزند؛ و اللَّه، مرتكب كبيره است كسى كه فرياد نكند. [گريه شديد حضار] اى سران اسلام، به داد اسلام برسيد. [گريه حضار] اى علماى نجف، به داد اسلام برسيد. [گريه حضار] اى علماى قم، به داد اسلام برسيد. (40)

در همين سخنرانى بود كه امام خمينى جمله معروف خود را به اين شرح بيان داشت:

امريكا از انگليس بدتر، انگليس از امريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پليدتر. اما امروز سر و كار ما با اين خبيثهاست! با امريكاست. رئيس جمهور امريكا بداند- بداند اين معنا را- كه منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما ... تمام‏ گرفتارى ما از اين امريكاست! تمام گرفتارى ما از اين اسرائيل است! اسرائيل هم از امريكاست. (41)

امام خمينى در همين روز (4 آبان 1343) بيانيه‏اى انقلابى صادر كرد و در آن نوشت:

دنيا بداند كه هر گرفتارى‏اى كه ملت ايران و ملل مسلمين دارند، از اجانب است؛ از امريكاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از امريكا خصوصاً متنفر است ... امريكاست كه از اسرائيل و هواداران آن پشتيبانى مى‏كند. امريكاست كه به اسرائيل قدرت مى‏دهد كه اعراب مسْلم را آواره كند. (42)

افشاگرى امام عليه تصويب لايحه كاپيتولاسيون، ايران را در آبان سال 43 در آستانه قيامى دوباره قرار داد؛ اما رژيم شاه با بهره‏گيرى از تجربه سركوبى قيام 15 خردادِ سال قبل به سرعت دست به كار شد. از سوى ديگر در اين زمان جمع زيادى از عناصر برجسته مذهبى و سياسىِ مدافع قيام امام، در زندان و يا تبعيدگاه بودند. برخى از مراجع تقليد و علماى بزرگ نيز كه در ابتداى قيام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند بتدريج به مصلحت‏گرايى و سكوت گرويده و پاى خود را از صحنه مبارزه بيرون كشيدند كه اين وضعيت تا سال پيروزى انقلاب‏ (1357) نيز ادامه داشت. از طرف ديگر به موجب سندهايى كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى منتشر شد، كسانى همچون آقاى شريعتمدارى در اين زمان (آبان 43) از موقعيت و نفوذ خود استفاده كرده و كوشيدند تا طرفداران خويش را وادار به سكوت و عدم حمايت از دعوت امام نمايند. خطر اصلى براى رژيم شاه وجود امام خمينى بود كه به هيچ ترفندى نتوانسته بودند وى را به سكوت وادار كنند. او اكنون رهبرى محبوب و شناخته شده براى همه مبارزين ملت ايران و مرجع تقليد بسيارى از مردم بود. تجربه گذشته نشان داده بود كه بازداشت او در داخل كشور دشواريهاى رژيم را صد چندان مى‏كند. قصد سوء نسبت به جان وى نيز به منزله ايجاد زمينه شورشى غير قابل كنترل در سراسر كشور ارزيابى مى‏شد. سرانجام تصميم به تبعيد ايشان به خارج از كشور گرفته شد.

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مسلح اعزامى از تهران، منزل امام خمينى در قم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقتِ بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نيايش شبانه امام خمينى بود. حضرت امام بازداشت و به همراه نيروهاى امنيتى مستقيماً به فرودگاه مهرآباد تهران‏ اعزام و با يك فروند هواپيماى نظامى كه از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مأمورين امنيتى و نظامى به آنكارا پرواز كرد. عصر آن روز ساواك خبر تبعيد امام را به اتهام اقدام عليه امنيت كشور! در روزنامه‏ها منتشر ساخت. على رغم فضاى خفقان، موجى از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه‏ها و ارسال تومارها و نامه‏ها به سازمانهاى بين المللى و مراجع تقليد جلوه‏گر شد.

آيت الله حاج آقا مصطفى خمينى نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زندانى شد و پس از چندى در 13 دى ماه 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد گرديد. دوران تبعيد امام در تركيه بسيار سخت و شكننده بود. حضرت امام حتى از پوشيدن لباس روحانيت در آنجا ممنوع شده بود. اما هيچ يك از فشارهاى روانى و جسمى نتوانست آن حضرت را وادار به سازش كند. محل اقامت اوّليه امام، هتل بولوار پالاس آنكارا (اتاق 514 طبقه 4) بود. فرداى آن روز براى مخفى نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلى واقع در خيابان آتاتورك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براى منزوى‏تر ساختن ايشان و قطع هر گونه ارتباطى، محل تبعيد را به شهر بورسا واقع در 460 كيلومترى غرب آنكارا نقل مكان دادند. در اين مدت امكان هر گونه اقدام سياسى از امام خمينى سلب‏ شده و ايشان تحت مراقبت مستقيم مأمورين اعزامى ايران و نيروهاى امنيتى دولت تركيه قرار داشت.

اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بى‏سابقه‏اى بقاياى مقاومت را در ايران در هم شكست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات امريكاپسند زد. رژيم در چند مورد بر اثر فشار مردم و علما ناگزير شد با اعزام نمايندگانى از سوى آنان براى كسب خبر از حال امام و اطمينان از سلامت وى موافقت نمايد. در اين مدت امام خمينى طى چند نامه به منسوبين خويش و علماى حوزه به صورت رمز و اشاره و در قالب دعا، استوارى خود در مبارزه را يادآور شده و همچنين خواستار ارسال كتابهاى دعا و كتب فقهى شدند. اقامت اجبارى در تركيه فرصتى مغتنم براى امام بود تا تدوين كتاب بزرگ تحرير الوسيله را آغاز كند. در اين كتاب كه حاوى فتاواى فقهى امام خمينى است، براى نخستين بار در آن روزها، احكام مربوط به جهاد و دفاع و امر به معروف و نهى از منكر و مسائل روز به عنوان تكاليف شرعىِ فراموش شده مطرح گرديده است. يادآور مى‏شود كه آراى اجتهادى امام خمينى در فقه و اصول سالها قبل از رحلت آيت الله بروجردى در آثار متعددى به قلم آن حضرت تأليف‏ شده بود كه در بخش معرفى آثار و تأليفات امام- در همين مقاله- به آنها اشاره خواهيم كرد.

تبعيد امام خمينى از تركيه به عراق:

روز 13 مهر ماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آيت الله حاج آقا مصطفى از تركيه به تبعيدگاه دوم كشور عراق، اعزام شدند. توضيح علل و انگيزه‏ها از تغيير محل تبعيد امام، در اين مختصر نمى‏گنجد كه عمدتاً عبارت بودند از: فشارهاى مداوم جامعه مذهبى و حوزه‏هاى علميه داخل و خارج و تلاشها و تظاهرات دانشجويان مسلمان خارج كشور براى آزادى امام، تلاش رژيم شاه براى عادى جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خويش به منظور جلب حمايت بيشتر امريكا، مشكلات امنيتى و روانى دولت تركيه و افزايش فشارهاى داخلى جامعه مذهبى تركيه و از همه مهمتر تصور رژيم شاه از اينكه فضاى ساكت و سياست‏ستيزِ آن ايام در حوزه نجف و وضعيت رژيم حاكم بر بغداد خود مانعى بزرگ براى محدود نمودن فعاليتهاى امام خمينى خواهد بود.

امام خمينى پس از ورود به بغداد براى زيارت مرقد ائمه اطهار (ع) به شهرهاى كاظمين، سامرا و كربلا شتافت و يك هفته بعد به محل‏ اصلى اقامت خود يعنى نجف عزيمت كرد. استقبال پر شور طلاب و مردم از ايشان در شهرهاى مذكور، خود بيانگر آن بود كه بر خلاف تصور رژيم شاه پيام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نيز هوادارانى يافته است. گفتگوى كوتاه امام با نماينده اعزامى عبد السلام عارف، رئيس جمهور عراق، و ردّ پيشنهاد مصاحبه راديو- تلويزيونى از سوى امام، از همان آغاز ثابت كرد كه او شخصيتى نيست تا اصالت مبارزه الهى خويش را وجه المصالحه رژيمهاى حاكم بر بغداد و تهران قرار دهد. اين مشى استوار در تمام دوران اقامت امام در عراق باقى بود و از اين جهت نيز امام خمينى يكى از نادر رهبران سياسى جهان است كه در اوج مشكلات و فشارها نيز حاضر به وارد شدن در زد و بندهاى سياسى معمول و مصالحه بر سر آرمانهاى خويش نشد. كافى بود تا در زمانى كه تنشهاى شديد بين دو رژيم ايران و عراق بروز مى‏كرد، حضرت امام كوچكترين چراغ سبزى نشان دهد تا انواع امكانات را براى مبارزه با شاه در اختيار بگيرد، اما نه تنها امام خمينى چنين نكرد بلكه درست در همين مواقع بود كه ايشان در دو جبهه مبارزه مى‏كرد و در چند مرحله تا مرز رويارويى و قيام عليه حكام بغداد نيز پيش رفت. بدون ترديد اگر هوشمندى امام نمى‏بود انقلاب اسلامى نيز به همان راهى مى‏رفت كه نهضتها و جبهه‏ها و احزاب سياسى ايران بارها پيموده بودند و سرانجامى جز وابستگى و شكست نداشتند.

دوران اقامت طولانى و سيزده ساله امام خمينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاى مستقيم در حد ايران و تركيه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن رويارو بلكه از ناحيه روحانى‏نمايان و دنياخواهانِ مخفى شده در لباس دين آن چنان گسترده و آزاردهنده بود كه امام با همه صبر و بردبارى معروفش بارها از سختى شرايط مبارزه در اين سالها به تلخى تمام ياد كرده است. ولى هيچ يك از اين مصايب و دشواريها نتوانست او را از مسيرى كه آگاهانه انتخاب كرده بود بازدارد. حضرت امام از قبل واقف بود كه سخن گفتن از مبارزه و دعوت به قيام در آن‏ فضا كارى بى‏نتيجه است. او مى‏بايست از نقطه‏اى آغاز كند كه سالها قبل از قيام 15 خرداد در ايران و حوزه قم كرده بود؛ يعنى اصلاح و تغيير تدريجى شرايط و تربيت و آموزش نسلى كه پيام و آرمان او را دريابد. از اين رو امام خمينى سلسله درسهاى خارج فقه خويش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد، كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت. مبانى متقن امام در فقه و اصول و تسلط ايشان بر رشته‏هاى معارف اسلامى بدان پايه بود كه پس از اندك زمانى على رغم كارشكنيهاى مرتجعين، حوزه درسى ايشان به عنوان يكى از برجسته‏ترين حوزه‏هاى درسى نجف از لحاظ كيفيت و كميّت شاگردان شناخته شد. جمع زيادى از طلاب ايرانى، پاكستانى، عراقى، افغانى، هندى و كشورهاى حوزه خليج فارس همه روزه از محضر درسى ايشان بهره مى‏بردند. علاقه‏مندان به امام در حوزه‏هاى علميه ايران قصد هجرت دستجمعى به نجف را داشتند كه با توصيه امام خمينى داير بر لزوم پايدارى و حفظ حوزه‏هاى ايران عملى نشد. اما بسيارى از شيفتگان آن حضرت خود را به نجف رسانده بودند و بتدريج كانونى از تجمع انقلابيون معتقد به راه امام در نجف پديد آمد كه همين جمع مسئوليت ابلاغ پيامهاى مبارزاتى امام را در آن سالهاى خفقان بر عهده داشت.

امام خمينى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه‏ها و پيكهايى به ايران، ارتباط خويش را با مبارزين حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پايدارى در پيگيرى اهداف قيام 15 خرداد فرا مى‏خواند. شگفت آنكه در بسيارى از اين نامه‏ها به وضوح از انفجار عظيم قريب الوقوع سياسى و اجتماعى در ايران سخن رفته و به جامعه روحانيت ايران براى پذيرفتن مسئوليت هدايت جامعه در آينده، آماده‏باش داده شده است. اين پيش‏بينيها در وضعيتى مطرح شده است كه به حسب ظاهر هيچ اميدى به تغيير شرايط نمى‏رفت و رژيم شاه مقتدرتر از گذشته، تمامى مقاومتها را در هم شكسته بود.

 




تعداد بازدید:  2186




Skip Navigation Links
زندگینامهزندگینامهExpand زندگینامه
کتابشناسیکتابشناسی
مقالاتمقالات
آثار امام خمینیآثار امام خمینیExpand آثار امام خمینی
اشعار اماماشعار امامExpand اشعار امام
مستنداتمستنداتExpand مستندات
اشعار درباره اماماشعار درباره امامExpand اشعار درباره امام
خاطراتخاطراتExpand خاطرات
بیاناتبیاناتExpand بیانات
امام از نگاه جهانامام از نگاه جهانExpand امام از نگاه جهان
آثار درباره امام آثار درباره امام Expand آثار درباره امام

 

 

سایر پایگاه ها