پيوند ليبراليسم و تروريسم از نگاه امام خميني (ره)                 

پيوند ليبراليسم و تروريسم از نگاه امام خميني (ره)

علي معصومي (وزوايي)

 

مي دانيم كه «ليبراليسم»، مسلك استكبار و يا از جلوه هاي مهم مسلك استكبار به شمار مي رود و استكبار، ظاهر اعتقادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي خود را با همين مسلك مي آرايد و با دست آويز قرار دادن اين مسلك و تحت پوشش آن، غارتگري مي كند; حقوق مردم جامعه خود و حقوق و استقلال جوامع ديگر را تباه مي نمايد; با نابود كردن عدالت، راه ثروت اندوزي كلان و قاروني را براي قشر سرمايه دار هموار مي كند; هر جنايتي را در جهت سلطه تمام عيار سياسي و اقتصادي و فرهنگي مرتكب مي شود و...

ليبراليسم، مسلكي است كه گرچه اصل را بر فريب مردم و تسلط بر اذهان مردم جهت سامان دادن نوع رفتار آنها قرار داده است، ولي هرگاه تزوير كارگر نيفتد، روش دومي كه زور است، تجويز مي كند و شيوه هايي مثل تروريسم و تهاجم نظامي را در پيش روي استكبار قرار مي دهد. همچنان كه امروز شاهد هستيم كه آمريكا چگونه تحت پوشش ليبراليسم و دموكراسي، هر جايي را هدف تهاجم قرار مي دهد.

از هنگامي كه انديشه ليبراليسم توسط عناصر غرب گرا وارد ايران شده افراد و گروه هايي پيرو آن شدند. اين افراد طبق آنچه مسلك ليبراليسم به آنها آموخته بود، در راه رسيدن به هدف، هرگاه به موانعي برخورد مي كردند و قدرت استدلالي و فكري و فرهنگي و تزويرگري خود را در برطرف كردن موانع غير موثر مي ديدند، به ترور و كشتن مخالفان خود روي مي آوردند. همچنان كه در دوره مشروطه، همين امر اتفاق افتاد و علما و بزرگاني هدف تيغ و تير غرب گرايان و پيروان ليبراليسم قرار گرفتند.

در دوره انقلاب اسلامي نيز پيروان مسلك ليبراليسم و گروه ها و افرادي كه با آنها همفكر، متحد و شريك سياسي بودند، بعد از آن كه مردم آنها را در رسيدن به اهداف خاص خود همراهي نكردند و آنها نيز نتوانستند خود را با خواست ها و آرمان هاي انقلابي و اسلامي مردم همسو كنند و فريبكاري هايشان موثر واقع نشد، به طور گسترده دست به ترور زدند و جنايت هاي فراوان پديد آوردند.

از ديدگاه امام خميني (ره)، ترورهايي كه در سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي به وقوع پيوست، منشأ استكباري و آمريكايي داشت و پيروان مسلك ليبراليسم و متحدان و تاثيرپذيرفتگان آنها كه در مجموع از عوامل استكبار و آمريكا محسوب مي شوند، در اوج ناكامي، طبق آنچه رويه پيروان ليبراليسم است، دست به ترور زدند.

در اين باره امام خميني (ره) سخنان فراواني دارند. امام در همان زمان كه موج نخست ترورها در سال 1358 آغاز شد، به رد پاي آمريكا و استكبار غرب در اين ترورها اشاره كردند و در پيامي كه به مناسبت ترور آيت الله هاشمي رفسنجاني فرستادند، چنين فرمودند:

امريكا و ديگر ابرقدرت ها بدانند ملت ما زنده است. اجتماعات عظيم اين دو ـ سه روز شاهد زنده بودن انقلاب است. اينان با اين تلاش هاي احمقانه نمي توانند انقلاب اسلامي ما را ترور كنند; نمي توانند شخصيت انساني ـ اسلامي مطهري و هاشمي را ترور كنند; هر چند ترورها حساب شده و سازمان يافته باشند و از لابه لاي آنها جاي پاي ابرقدرت ها و جنايتكاران بين المللي به چشم بخورد. (1)

همچنين، امام خميني (ره) در جاي ديگري، ضمن تحليل وقايع سال اول انقلاب چنين فرمودند: امريكا به تصور اينكه ملي گراها و منافقين و ديگر وابستگان چپ و راست او به زودي پاشنه سياست انقلاب و حاكميت نظام و اداره كشور را به نفع او به حركت درمي آورند چند روزي سياست خوف و رجا را در پيش گرفت و به طرح و اجراي كودتا و اعمال سياست فشار و ترويج چهره هاي وابسته خود و نيز به ترور شخصيت انقلاب و انقلابيون واقعي كشور پرداخت. (2)

چهار روز بعد از وقوع فاجعه هفتم تير كه در جريان آن، شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و 72 تن از ياران او به شهادت رسيدند، امام خميني (ره) در جمع خانواده شهداي اين فاجعه، تحليل جالب و جامعي كه انطباق كامل با واقعيت داشت، از جريان ترورها در سال هاي نخست انقلاب اسلامي ارائه فرمودند و در سخنان خود نقش آمريكا و جريان هاي داخلي مرتبط با آمريكا (ليبرال ها) را در مساله ترورها برملا نمودند.

چون اين بخش از سخنان امام خميني (ره) درباره شناخت نقش آمريكا و پيروان داخلي او (ليبرال ها و شاخه ها و شعبه هاي مختلف آنها) نسبت به ترورهاي سال هاي نخست انقلاب، اهميت فراوان دارد، جهت بهره برداري خوانندگان آن را درج مي كنيم. امام خميني (ره) پس از ذكر مقدماتي در 11 تير 1360 چنين فرمودند:

يك جرياني از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در كار بود. مسأله اتفاقي نبود كه افراد موثر را، افرادي كه براي اين ملت سرمايه بودند، يكي بعد از ديگري يا شهيد كردند يا خواستند شهيد كنند و خداوند حفظ كرد. اين طور نبود كه من باب اتفاق يك كسي مرحوم مطهري را ترور كند يا مرحوم مفتح را يا آقاي هاشمي را يا آقاي خامنه اي را يا مرحوم بهشتي را يا اين وزرايي كه براي اسلام هر كدام ارزشمند بودند و آن وكلايي كه متعهد و مفيد بودند. مسأله يك مسأله تنظيم شده بود و هست. مسأله اي بود كه از اول كه اين انقلاب يك شكلي به خودش گرفت از آن وقت شروع شد به اين مسائل.

از همان وقت كه به جمهوري اسلامي مردم مي خواستند راي بدهند مورد تحريم واقع شد. يك دسته اي، يك گروهي تحريم كردند و وقتي كه مجلس خبرگان تاسيس شد در تاسيسش مخالفت ها شد و بعد از آنكه ديدند تاسيس شد و اشخاصي كه در مجلس خبرگان هستند فقها هستند يا دانشمنداني كه در خط اسلام هستند، شروع به مخالفت شد و طرح انحلالش پيش يك عده اي ريخته شد و خداوند حفظ كرد. من باب اتفاق نبود كه وقتي مجلس شورا مي خواست تاسيس بشود باز مخالفت ها شد و وقتي هم تاسيس شد باز در خود مجلس افرادي در آن مواردي كه براي حفظ اسلام و حفظ استقلال كشور مفيد بود، مورد اشكال واقع شد. اين يك مسأله اي بود و يك جرياني. اين جريان هست همراه با اين انقلاب، همزاد با اين انقلاب و همراه با اين انقلاب و الان هم هست و بعدها هم خواهد بود. بي جهت نيست كه يك كسي در مجلس شورا انگشت مي گذارد روي يك ماده اي كه آن ماده بر حسب خواست اسلام ادامه دهنده اسلام و ادامه دهنده راه اسلام است. (3) آن ماده مورد مواخذه قرار مي گيرد و مخالفت و من باب اتفاق نيست كه بعد از آنكه آن مسأله هم گذشت، دولت وقتي كه يك دولت اسلامي است و متعهدي است مورد اشكال و مورد هتك قرار مي گيرد و مجلس وقتي كه مجلس اسلامي و اكثر افراد آن افراد متدين، متعهد هستند، مجلس را مورد مواخذه قرار مي دهند و گفته و مي گويند كه اينها اشخاصي هستند كه نمي توانند كاري انجام بدهند. قضيه توانايي دولت نيست و توانايي مجلس نيست، قضيه اين است كه اين مجلس اسلامي نبايد باشد، اين دولت اسلامي نبايد باشد.

قضيه آقاي بهشتي نبود، شما ديديد كه در طول اين يك سال، دو سال با چه افرادي مخالفت شد. قضيه شخص افراد نبود، قضيه همان جريان بود كه با اصل اساس مخالفت باشد. قضيه دفترهاي هماهنگي در سراسر كشور يك قضيه من باب اتفاق و عادي نبود، قضيه مخالفت با دولت اسلامي و هر روز در هر گفتاري و در هر نوشته اي حمله به دولت، به اينكه اين دولت كاري از او برنمي آيد. قضيه اين نيست، قضيه اين نيست كه مجلس يك مجلس غير كارآيي است و از اشخاص غير مطلع تشكيل پيدا كرده. مسائل اين نيست، مسأله اين نيست كه قوه قضائيه به دست انحصارطلبان افتاده است. مسائل اصلي آنها اين نيست. مسائل آمريكاست و اسلام، جريان، جريان امريكايي در مقابل اسلام. از همان اول، از همان وقتي كه احساس اين شد كه شاه بايد برود، از همان وقت بختيار مي آيد و بختيار از يك گروه ملي گرا. من باب احتياط هم آنها مي گويند كه ديگر او از حزب ما و از جبهه نيست. اين احياطي بود كه كردند كه اگر او كنار رفت، باز جبهه اي در كار باشد. از همان وقت كه ديگر اساس سلطنت سست شد، اين جريان در كار افتاد. همان وقت كه من در پاريس بودم اين جريان شروع شد. همان وقت هم مي خواستند كه شاه را نگه دارند، به اسم اينكه او سلطنت كند نه حكومت، با اين اسم مي خواستند حفظش كنند و از همان وقت هم مي خواستند كه بختيار را بياورند و با ما آشتي بدهند، ما كانه نزاعمان با بختيار بود از اين جريان.

از اول يك جرياني منسجم شده و برنامه ريزي شده در كار بود و ما درست توجه به آن نداشتيم. كم كم هي مطالب معلوم شد، كم كم خودشان را لو دادند و رسيد به اينجا كه من هر چه جديت كردم كه نرسد به اينجا، نه از باب اينكه به اينها اعتمادي داشتم، از جهات ديگري كه به خود آقايان گفتم، حالا رسيده جريان به اينجا كه از حفظ شاه و بعدش بختيار و بعدش شوراي سلطنتي و بعدش اصل جمهوري اسلامي كه با آن مخالفت مي شد و بعدش مجلس خبرگان و بعدش مجلس شوراي اسلامي و بعدش دولت و بعدش قوه قضايي كه با همه مخالفت مي شد. نه از باب اينكه با رجايي و بهشتي و هاشمي و امام جمعه تهران مخالفتي داشتند، چه مخالفتي يك جرياني بود كه بايد افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بيرون كنند و منعزل كنند از مردم، بهتر. شايعه سازي كنند كه حتي اين اجناسي كه براي جنگزده ها مي خواهند ببرند اين مي رود تو جيب آقاي بهشتي و آقاي خامنه اي و آقاي كذا، آقاي هاشمي. هر جنايتي كه در ايران به دست خود آنها واقع مي شد به مردم مي گفتند كه اينها كردند. اين يك جرياني بود و هست كه مي خواهند اين كشور را با آن جريان بكشند به طرف امريكا. خوب اگر به طرف آمريكا كشاندند شوروي هم شريك است. امريكا تنهايي نمي تواند، بايد با هم باشند و اين جريان بالفعل هست. آن طور مسائل يكي يكي گذشت و از آن، طرفي نبستند، از اين كشتار دسته جمعي كه در تاريخ پارلمان ها و دولت هاي دنيا كم نظير يا بي نظير است، از اين هم فايده اي نبردند. حالا همان شلوغكاري ها را، هي حالا مي بينند فايده نمي برند، يك فايده را دلشان مي خواهد ببرند و آن اين است كه تخريب كنند، خرابكاري بشود، خود خرابكاري را مي خواهند (4)....

واقعيت اين است كه الگوي عملي ليبرال ها و گروه هاي مرتبط با آنها، استكبار جهاني و در صدر آن آمريكا است، يعني اين كه ليبرال هاي هر كشوري برخلاف ادعاهاي پرزرق و برق خود درباره دموكراسي و اهميت آزادي هاي فردي و اجتماعي، هرگاه در عرصه منطق و انديشه و فرهنگ احساس ناتواني مي كنند، به ترور و خشونت دست مي زنند. همان كاري كه آمريكا در بعد جهاني انجام مي دهد و زماني كه حربه نيرنگش كند مي شود، به تهاجم نظامي (ترويسم گسترده) دست مي زند. در ماجراي فاجعه هفتم تير سال 1360 نيز همين امر اتفاق افتاد و عوامل آمريكا پس از درماندگي به ترور دست زدند و شهيد مظلوم بهشتي و يارانش را به شهادت رساندند.

مآخذ

1. صحيفه امام، جلد 7، ص 495

2. همان، جلد 20، ص 324

3. منظور امام خميني (ره) اصل ولايت فقيه است.

4. صحيفه امام خميني (ره)، جلد 15، ص 23 تا 25

www.emamroohollah.ir








Skip Navigation Links
زندگینامهزندگینامهExpand زندگینامه
کتابشناسیکتابشناسی
مقالاتمقالات
آثار امام خمینیآثار امام خمینیExpand آثار امام خمینی
اشعار اماماشعار امامExpand اشعار امام
مستنداتمستنداتExpand مستندات
اشعار درباره اماماشعار درباره امامExpand اشعار درباره امام
خاطراتخاطراتExpand خاطرات
بیاناتبیاناتExpand بیانات
امام از نگاه جهانامام از نگاه جهانExpand امام از نگاه جهان
آثار درباره امام آثار درباره امام Expand آثار درباره امام

 

 

سایر پایگاه ها